بسم الله الرحمن الرحيم
هال سل و تقصير نظر
گويا گريس هال سل تصميم گرفته است ( من کثرت همته کثر اهتمامه ) را عملا به نمايش گذارد . شما ميتوانيد در آن سوي ديوارهاي کاخ سفيد ، هال سل را با پوستي تيره شده نظاره کنيد که سختي هاي زندگي يک زن سياه پوست را بر خود هموار ميسازد ، در قرق اختصاصي ناواخوا در نيومکزيکوي آريزونا به عنوان يک زن سرخ پوست ظاهر ميشود و بعد از آن خودش را در وضعيت يک زن کارگر مکزيکي ، که بدون اجازه و بدون رواديد وارد آمريکا شده است ، قرار ميدهد . و سرانجام پا به خاورميانه ميگذارد و اولين ملاقاتش را با يک فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي به سال 1979 تجربه ميکند .
آيا هيچ دقت کرده ايد که تمام تلاش جبهه ي سرسپردگان سلطنت جهاني يهود از مدتهاي مديد بر اين تعلق گرفته است که چشم ما تنها از طريق دوربين ها و کانالهاي ارتباطي آنان نظاره گر چهره هاي مطلوب صهيونيستي باشد ؟ تا علاوه بر اعمال قاعده ي Desensitization که ما را نسبت به احوالات ستمديدگان و مظلومان بي احساس ميسازد . باب هدايت و راه نجات را نيز به روي ما مسدود کند .اکنون به عنوان يک وظيفه ي انساني بر همه ي ما فرض است که هم به خودمان و هم به ديگراني که دوستشان داريم متذکر شويم ( من قصر نظره علي ابناء الدنيا ، عمي عن سبيل الهدي __ هر که ديدارش را فقط بر فرزندان دنيا منحصر نمايد ، از راه هدايت نابينا ميگردد ) . و به تصريح قرآن متين ، دنيايي ترين موجودات در اين عالم يهوديان هستند . و به قول سيد قطب در کتاب معرکتنا ضد اليهود ، چگونه ميتوان اين واقعيت را کتمان نمود که عمده ي مراکز تبليغي و وسائل ارتباط جمعي جهاني از خبرگزاري ها و مطبوعات گرفته تا نهادهاي سمعي و بصري و مراکز فيلم سازي و موسسات انتشاراتي و بنگاههاي خبر پراکني زير سلطه ي يهودي ها قرار دارند ؟ و آيا هيچ دقت کرده ايد که اصلا ستاره سازي در دنياي باصطلاح متمدن ، صنعتي است که تلاش عمده ي آن بر پايه ي تقصير نگاه است و غرب با پديده ي ستاره سازي کاناليزه کردن افکار و انديشه ها را در جوامع بشري نهادينه ساخته است ؟ آنان بخوبي ميدانند در طول تاريخ دو چيز در مقابله با اعتقادات ديني نقش عظيمي داشته است ، يکي بت که عموما حالت تجسم و تصوير داشته و ديگري سحر و جادو که باز ، بياني ديداري و تصويري دارد . در ديدنيها ميتوان با سحر و جادو و شعبده ، اغتشاش فکري و تقلب آموزشي ايجاد کرد . و تقلب در بيان واقعيات ، هيچگاه به اندازه ي سحر و شعبده ، باعث جدايي انسانها از روحانيت و معنويت و پيوستن او به ماديت نميشود . آنان همچنين ميدانند که بيشتر سهم آموزش در بچه ها از راه چشم است و اصلا بچه ها و بسياري از بزرگتر ها که خيلي با عقل و معني سر و کاري ندارند ، بيشتر ميبينند و با ديدن راه و روششان را تقليد ميکنند . اين واقعيتي غير قابل کتمان است که : امروزه از صنعت عکسبرداري و فيلمبرداري تنها براي تبليغ کالا ، جذب توريسم ، سرگرمي ، مسابقات ورزشي ، اخبار ، حيات وحش و سکس استفاده نميکنند ، همه ي اين موارد بهمراه ستاره هاي ريز و درشت ، در خدمت آداب ، سنن ، راه و روش ، و در يک کلام در خدمت تفکر يهودي تلمودي صهيونيستي است . توجه ي همه ي مادرها ، پدرها ، مديران ، معلمان ، آموزگاران ، فرمانداران ، سران لشگري و کشوري ، و رهبران ديني و همه ي آناني که خواننده ي اين نوشته ي مختصر هستند را به فرمايشي از رسول معظم پروردگار که درود خدا بر او و بر خاندانش باد ، جلب ميکنم که ( روي عن النبي ص : انه نظر الي بعض الاطفال . رسول الله به تعدادي کودک نگاه کردند . فقال : و فرمودند : ويل لاولاد آخر الزمان من آبائهم . واي بر فرزندان آخرالزمان از دست پدرهايشان . فقيل يا رسول الله من آبائهم المشرکين ، گفتند اي رسول خدا از دست پدرهاي مشرکشان ، لا من آبائهم المومنين . پيامبر فرمودند : نه از دست پدرهاي مومنشان ) . خطر بسيار جدي است . ماهواره ها که جنگنده هاي رادار گريز نام گرفته اند ، نهاد خانواده و بنيان هاي اخلاقي جامعه را نشانه گرفته اند . تلاش کنيم تا واي رسول الله دامن ما را نگيرد .
هال سل که با رفتارش سبب شد تا ما متوجه شويم ، داده هاي غرب گزينشي و در بسياري از موارد آميخته با دروغ و اسطوره سازي است ، اکنون در فلسطين اشغالي مهمان خانه ي ليندا و بابي براون که هر دو اهل بروکلين اند ، ميباشد . آنان براي هال سل تعريف کرده اند که چگونه از تفنگ و مسلسل دستي يوزي ، براي گرفتن زمينها از کشاورزان فلسطيني استفاده کرده اند . هنگامي که سخن بابي براون را ميشنود که ميگويد : خدا اين سرزمين را به امت برگزيده اش داده است ، ناگاه خود را در آرلينگتن و در موعظه ي برادر ترنر ميبيند . ولي گريس بدرستي واقف و معترف است که فلسطين سرزمين موهوم انجيلي صهيون نيست بلکه سرزميني است زنده و با مردماني زنده که بزور از خانه و کاشانه شان آواره شده اند . در اين لحظه ذهن کنجکاو و فعال خانم هال سل ميپرسد : آيا براستي خدا امت برگزيده اي دارد ؟
ادامه دارد .....
بسم الله الرحمن الرحيم
هال سل و نيازهاي اصلي
در يک تعريف صحيح ، آدمي موجودي است نيازمند . و به جهت تفاوت ماهوي که با حيوان دارد ، نيازهايش نيز فقط در نيازهاي مادي خلاصه نميشود . نيازهاي مادي در راسته ي نيازهاي ابتدايي و بديهي و ملموس ميگنجد . آنچه باعث طغيان و سرکشي آدمي ميشود و زمينه هاي ورود به جهنم را مهيا ميسازد ، در حقيقت نيازهاي مادي نيست . اين قبيل نيازها حکم سرباز و آلت جرم را دارند . به همين خاطر در فرهنگ ديني دانش و خرد به منزله ي نياز اولي و اصلي ، گمشده ي مومن خوانده شده است ( الحکمة ضالة المومن ) . و از آنجاييکه عمر آدمي بسيار کوتاه است ، تجربه کردن آنچه که ديگران تجربه کرده اند ، پسنديده و عاقلانه نيست . لذا شايسته است به دستاوردهاي محققان با انصاف و دانشمندان دلسوز به ديده ي احترام بنگريم . و ببينيد که اسلام تا کجا جلو ميرود که ميگويد اگر حکمت و خرد از سوي منافقي هم عرضه شد ، آن را فرا بگير ( فخذ الحکمة و لو من اهل النفاق ) . امروزه بواسطه ي سلطه ي يهود بر رسانه هاي فراگير و حاکميت تفکرات کنيسه اي بر دانشگاه ها و موسسات فرهنگي و آموزشي ، و اهتمام روشنفکران پخته خور بر تعليمات تلمودي که با صراحت ارواح يهود را جزيي از خداوند و مقبولتر و با منزلتتر از نفوس ديگر ملتها نزد خدا معرفي ميکند و بخاطر نگاه پستي که تلمود نسبت به غير يهودي مبني بر همانندي او با حيوانات و جمادات ارائه ميدهد ، و با سبعيت اعلان ميکند که نطفه ي غير يهودي نطفه اي حيواني است . به جاي اينکه انسان نيازمند حقيقتي باشد ، علم و دانش حقيقي را بجويد ، به دنبال نيازهاي ابتدايي ، سرگردان کوچه و پس کوچه شده است . بيماري يهودزدگي ملتهاي غير يهودي را سخت رنجور و ناتوان ساخته است ، درمان آن ( خذ الحکمة ) است که مولايمان اميرالمومنين علي عليه السلام در 15 قرن پيش فرموده است . درمان آن روشنگري است که هنري فورد آمريکايي گفته است . امروز همه ي ملتهاي غير يهودي يکبار براي هميشه بايد از خود بپرسند چه کساني نيازهايشان را ميسازند و کارخانه هاي نيازسازي در انحصار چه آدمهايي است ؟ يهود آن اندازه که تبليغ ميشود با هوش نيست ، لحظه اي که دانستي و آگاهي يافتي ، همه ي طرح ها و نقشه هاي يهود متوقف خواهد شد . دشمني مردم با نيازهاي اصلي به خاطر عدم شناخت آن است ( الناس اعداء ما جهلوا ) . اين مقدمه ي کوتاه زمينه ي شناخت بيشتر ما با مرحوم گريس هال سل را فراهم ميآورد .
جديترين لحظات پرسشگري و تصميم گيري خانم هال سل زماني است که او از خود ميپرسد ، آيا گروهها و ملتهاي ديگري هم هستند که ما آنان را نميبينيم ؟ بعد ميگويد ، آيا حس برتري نژادي در نهاد من به عنوان يک سفيد پوست بزرگ شده در تگزاس پنهان نيست ؟ آنچه خانم هال سل را برجسته ميسازد ، تنها پرسشگري نيست . او براي شنيدن پاسخ پرسش هايش در انتظار کسي نميماند . خود اقدام ميکند . ميگويد : براي اينکه بفهمم آيا حس برتري نژادي در من پنهان است يا نه ؟ کارم در کاخ سفيد را ترک کردم .
آيا هيچوقت به مفهوم کاخ سفيد فکر کرده ايد ؟ اين اسم جداي از اينکه توهين به ملتهاي عالم ، بويژه مردم باصطلاح جهان سوم است ، تداعي کننده ي شعار خوارج نهروان است که در مقابل حاکميت حق و عدل فرياد ميزدند ( لا حکم الا لله ) . امام در آن زمان فرمود لا حکم الا لله سخن درستي است اما خوارج با سر دادن اين شعار اراده ي باطلي دارند . اکنون White House به معناي کاخ سفيد همان ( کلمة حق ) است ، يعني قصري با رنگ سفيد که رنگ صلح است اما ( يراد بها الباطل ) . در پس کلمه ي سفيد ميتوان تحقير ملتها را ديد که فرياد بر ميآورد : ما سفيديم ، ما خير محضيم ، ما صلح تماميم و شما سياه ، شر خالص و خشونت بي انتها .
تصميم شجاعانه ي خانم هال سل در رها کردن و ترک کردن کاخ سفيد با آن همه امکانات مادي و لذائذ شيطاني حکايت از روح بلند و عزم جدي او در فهم حقيقت دارد . هال سل به مصداق ( کونوا دعاة الناس بغير السنتکم ) عملا اعلان ميکند ، تا وقتي که در حصار ديوار هاي کاخ سفيد قرار داري و دنيا را از پنجره ي اطاقهاي کاخ سفيد مطالعه ميکني ، اگر هم بخواهي ، نميتواني متوجه ي حس برتري نژادي نهفته در خودت شوي . و براي اينکه اين حس شرم آور را دريابي و در صدد معالجه ي آن برآيي ، تنها راه ، خروج از حصارها و سيم خاردارهاي نامحسوس کاخ سفيد است .
ما به روح خانم هال سل درود ميفرستيم که در عصر زياده خواهي ها و مال اندوزي ها اين جسارت را داشت تا به همه ي خواسته هاي يهود ساخته و نيازهاي پست و پيش پا افتاده ي بشري پشت پا بزند و از کاخ سفيد و لانه ي شيطان بيرون رود .
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحيم
هال سل و چند جمله از شهيد بيست و يکم ماه مبارک رمضان
نويسنده ي جوان کاخ سفيد متوجه ي به خود پيچيدن و عذاب کشيدن رئيس جمهور جانسون ميشود که سراسر شب به خواب نرفته است . همه ي انسانها زماني که تنها ميشوند و با خود يا خدايشان خلوت ميکنند ، درک ميکنند که در اين فراخناي گيتي ذره اي و کمتر از ذره اي بيش نيستند ، اما همينکه با دوستان و شياطين خود ملاقات ميکنند پا روي درک خود ميگذارند و راه باطلشان را ادامه ميدهند . اگر آقاي پرزيدنت باور ميکرد که ( ليس لهذا الجلد الرقيق صبر علي النار ) پوست نازکش تاب آتش جهنم را ندارد يقينا در کشتار زنان و کودکان ويتنامي تجديد نظر ميکرد . و از اينکه براي جمعي از مردم دنيا توليد نا امني کرده و با فرو ريختن بمبهاي مخرب و ويرانگر علاوه بر رعب و وحشت موجب قتل و غارت گسترده شده است ، احساس شرمندگي ميکرد . ولي افسوس که او مانند بسياري از رهبران نام آور دنياي باصطلاح متمدن در دامي قرار گرفته بود . هال سل درست فهميده است آموزش غلط ، رئيس جمهور را در دام قرار داده است ، آموزشي که ميگويد : تنها مردان نيرومند ، فاتح جنگها هستند . و صد البته پرزيدنت جانسون همه ي نيرو را در کليدي ترين آموزه ي تلمود که در پروتکلهاي دانشوران صهيون ، نمود عيني دارد ، يعني زور ميبيند . شالوده ي تصميم گيريهاي امروزي نيز از همين ايده ي منحط ناشي شده است که وضع قوانين را در واقع چهره ي تغيير يافته ي زور و تهديد ميداند و بدون هيچ واهمه اي اعلام ميکند ، طبق قانون طبيعت ، حق يعني زور .
کاش در دانشگاه هاي دنيا علي عليه السلام مولاي موحدان و امام عارفان تدريس ميشد . کاش زمينه اي فراهم ميآمد تا همه ي آناني که به انسان و به سعادت و رفاه او ميانديشند و در دنيا و در سطح منطقه اي و جهاني تصميم گيري ميکنند ، از نوع نگاه امير مومنان آگاهي مييافتند . و کاش سران امروز دنيا حداقل اين چند جمله را از مجروح نوزدهم ماه مبارک رمضان و شهيد بيست و يکم ماه مبارک رمضان آويزه گوش ميساختند که ميفرمايد :
اين العمالقة و ابناء العمالقة ؟ عمالقه و فرزندان آنان کجايند ؟
اين الجبابرة و ابناء الجبابرة ؟ سرکشان و متکبران و فرزندانشان کجا هستند ؟
اين اهل مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و اطفئوا نور المرسلين ؟ مردم شهر هاي رس که پيامبران را کشتند و نور هدايت و رستگاري فرستادگان خدا را خاموش ساختند ، کجا هستند ؟
اين الذين عسکروا العساکر و مدنوا المدائن ؟ کجايند کساني که سپاه از پس سپاه مهيا کردند و شهر هاي بسياري بنا نهادند ؟
اين الذين قالوا من اشد منا قوة و اکثر جمعا ؟ و چه شدند آنان که ميگفتند کيست که از ما نيرومند تر و جمعييتش بيشتر باشد ؟
ادامه دارد ...
بسم الله الرحمن الرحيم
هال سل جوان و اولين پرسش
اکنون گريس نوزده ساله مصمم است تا قدم در وادي نويسندگي گذارد و از اين طريق استقلالش را برخ ديگران بکشد . او راهي اروپا ، کره ، ژاپن و آمريکاي جنوبي ميشود . و سرانجام به عنوان خبرنگار از ويتنام ديدن ميکند . همين چند سطر به خوبي نشاندهنده ي روح بيقرار هال سل جوان است ، شما ميتوانيد اين تفاوت رفتار و تحول افکار را در سطر سطر کتاب خانم هال سل نيز تماشا کنيد . در ويتنام ، او زنان و کودکاني را ميبيند ، که دست يا پا ندارند و به انگليسي ميگويند American Fire . Fire بمبهاي آمريکايي ما را به اين روز درآورده است . اولين سوال در ذهن نقاد او نقش ميبندد . چرا ما ويتناميها را ميکشيم ؟ چرا ما ويتناميها را به صورت يک ملت نميبينيم ؟ در بازگشت از ويتنام ، در واشنگتن دي سي خبرهاي مربوط به ليندون جانسون را پيگيري و تهيه ميکند . و به عنوان کارمند نويسنده وارد کاخ سفيد ميشود . از خود ميپرسد ، چگونه ميتوانم به پرزيدنت جانسون و ديگران بگويم که مردم ويتنام هم مانند شما و من ، مردم واقعي هستند ؟
تعليمات حاخامي و آموزه هاي تلمودي که غير يهود را گوئيم ميداند ، دقيقا به همين معناست ، غير يهود را نا انسان و حيواناتي به شکل انسان معرفي ميکند که يا بايد خادم يهود باشد و يا اينکه نيست و نابود شود .
نکته اي که مايلم دوستان جوان و سائر خوانندگان به آن توجه کنند ، اين است که هرگاه خداوند براي بنده اي خير اراده کند به او خردي استوار و رفتاري درست عطا ميکند ( اذا اراد الله بعبد خيرا منحه عقلا قويما و عملا مستقيما ) . و اين ارتباط مستقيم با خواست آدمي نيز دارد . هال سل جوان خواست که بفهمد ، فهميد ( من تفهم فهم ) . و هر کسي فهميد و دانست آنگاه به درستي و نيکويي پرسش ميکند ( من علم احسن السوال ) . و اين مطلب در نوع نگاه و نوع پرسش خانم هال سل نمايان است .
ادامه دارد ....
بسم الله الرحمن الرحيم
و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
مقدمه
قال رسول الله (ص) : کل امر ذي بال لم يبدا ببسم الله فهو ابتر .
در آغاز به چند پرسش و پاسخ توجه کنيد . اگر ظرفي کمي کثيف باشد ، آيا نميشود در آن غذا خورد ؟ اگر نيمي از ظرف و يا تمام ظرف کثيف باشد چطور ؟ در تمام اين موارد پاسخ مثبت است ، ميشود در ظرف کثيف غذا خورد . ولي يک امايي دارد . به هر اندازه که ظرف آلودگي دارد به همان اندازه توليد بيماري ميکند . اگر پيش نياز درسي را نگذرانيم ، يا خوب نگذرانيم ، آيا نميتوانيم آن درس را انتخاب و با قبولي به آخر برسانيم ؟ باز هم پاسخ مثبت است ، گذراندن درسي بدون گذراندن درس پيش نياز محال نيست . ولي با يک امايي مواجه است . بايد سختيها و احيانا نافهمي هايي را بر خود تحميل کنيم . اين يک قانون است ، اگر خواستيد تيري به هدف نخورد ، کافي است از همان ابتدا سر سوزني سر تفنگ را از هدف دور کنيد ، هر چقدر که تير به جلو ميرود از هدف دورتر ميشود . آن چيزي که در تير اندازي اهميت دارد ، انتهاي آن نيست ، ابتداي آن است . اينکه به ما دستور داده اند در ابتداي امور و کار هايمان نام خدا را ببريم ، حکمتي بزرگ دارد . اگر بسم الله نگوييم ، آيا نميتوانيم کاري را انجام دهيم ؟ باز هم پاسخ مثبت است ، ميتوانيم . اما اگر تيرمان به هدف اصابت کرد ، شک نکنيم که لطف خدا شامل حالمان شده است و الا طبق قانوني که ميگويد : ابتداء ، انتهاء است ، نبايد امري و کاري به معناي صحيح آن بدرستي صورت گيرد . ما نيز در صدر نوشته ي حاضر نام خداي متعال را قرار داديم تا هم دستور پيامبر خدا را گرامي بداريم و هم جهت نوشته هايمان را اعلام کنيم .
پيش از ورود به متن لازم است مواردي را متذکر شوم .
1) گريس هال سل کتابي دارد که عنوان انگليسي آن Prophecy and Politics به معناي پيشگويي و سياست است . اين کتاب را آقاي خسرو اسدي به نام تدارک جنگ بزرگ به فارسي برگردانده است و موسسه خدمات فرهنگي رسا آن را منتشر ساخته است . ما در اين سري از مقالات از ترجمه ي شيوا و متين آقاي اسدي استفاده کرده ايم .
2) شناخت افکار و انديشه ي خانم هال سل به همه ي ما کمک ميکند تا دنيايي که ديگران برايمان تدارک ديده اند را بهتر بشناسيم . مطالعه ي کتاب تدارک جنگ بزرگ کم هوشي و بي هوشي آناني که توطئه را توهم ميدانند ، به اثبات خواهد رساند .
3)علي خليل اسماعيل معلم فقيري است که زبان انگليسي را در دبيرستان تدريس ميکند و تنها دارايي اش را در اين دنيا دانش آموزان و دانشجويان فهيم و همه ي جوانان غيرتمند ايران زمين ميداند ، لذا مقالات را به اختصار و با اندک توضيحي تقديم ميدارد . تا اين دسته از عزيزان بتوانند در اين آشفته بازار فکري و فرهنگي بهتر تصميم بگيرند .
مرحوم گريس هال سل را بشناسيم .
خانم هال سل کودکي اش را در لاباک ، شهر کوچکي در يک دشت مرتفع خشک در غرب تگزاس گذرانده است . جايي که او ميتوانست به دوردستها بنگرد اما کمتر از هر جاي ديگري ببيند .
در نه سالگي به ديدن پدر بزرگ و مادر بزرگ مادريش که در آرلينگتن زندگي ميکردند ، ميرود . در آنجا با مواعظ کشيش دائم السفري به نام برادر ترنر آشنا ميشود . برادر ترنر در خطابه هاي آتشين خود جهان را ميان خوبي و بدي تقسيم ميکرد . آتش جهنم را سرنوشت محتوم بدکاران و نجات را از آن مسيحيان تجديد حيات يافته ميخواند . گريس هال سل نوجوان در حضور برادر ترنر و مردم دهکده وارد سلک مسيحيان نجات يافته ميشود .
مسيحيان حيات نو يافته در لاباک اعتقاد دارند که تاريخ بشر طي نبردي در آخرالزمان ، به نام هارمجدون به پايان ميرسد ، مسيح دو باره ظهور ميکند و داوري نهايي را در باره ي همه ي زندگان و مردگان به عمل ميآورد . همچنين آنان بر اين باورند که عمر جهان حدود 6000 سال است . مريم ، مادر مسيح باکره است . يهوديان ، امت برگزيده خدا هستند . خداوند سرزمين قدس را به يهوديان داده است . و او همه ي کساني را که به يهوديان دعاي خير کنند ، برکت ميدهد ، و کساني را که به يهوديان لعن و نفرين کنند ، لعنت خواهد کرد .
ادامه دارد ...