انجمن تفكر مباني
   1   2   3   4   5   >>   >

بسم الله الرحمن الرحيم


امروز يكشنبه 15/2/1387 جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در جمع شركت كنندگان در بيست و يكمين كنفرانس وحدت اسلامي به بيان مطالبي پرداختند كه قابل تامل و تعمق است . خوانندگان ارجمند ميتوانند مشروح سخنان آقاي هاشمي را در سايت هاي خبري مشاهده كنند . بنده به قسمتي از سخنان ايشان اشاره ميكنم كه فرمودند :


به نظر من شرايط فعلي چيزي شبيه روزهاي اول مهاجرت پيامبر اسلام (ص) به مدينه است. آن زمان نياز به وحدت مسلمين و اهل كتاب مدينه چنان بالا بود كه اولين كار پيامبر ميثاق‌هاي وحدت بود. نخستين ميثاق وحدت ميان مسلمين و بعد از آن ميثاق همكاري با اهل كتاب از يهود و نصاراي مدينه بود.


آيا بيان عبارات فوق بعد از آن همه آيات و روايات در شيطنت يهود و پيمان شكني يهوديان تكان دهنده نيست ؟


آيا دوستان جوان ما و عقلاء ارجمند ما حق ندارند بپرسند آن شرائط كدام است ؟


اما آقاي رفسنجاني و همه ي همفكران ايشان بدانند : هيج ميثاقي به شهادت تاريخ در فرهنگ يهود ماندگار نبوده و نيست ، ميثاق با يهود تا جايي براي يهوديان ارزشمند است كه سودي را براي قوم يهود در بر داشته باشد و يا مانع از ورود ضرري در جمع يهوديان گردد ، در غير اين صورت محلي از اعراب نخواهد داشت .


براي شفاء و رفع فتنه به حرام متوسل شدن از زيركي نيست ، ما جعل الله الشفاء في الحرام . فتامل .


نوشته شده در  يكشنبه 15/2/1387ساعت  6:37 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()


بسم الله الرحمن الرحيم



ايهود اولمرت نخست وزير رژيم اشغالگر قدس ، ملك عبدالله پادشاه عربستان ، جرج واكر بوش رئيس جمهور ايالات متحده ي آمريكا ، دوشيزه رايس وزير امور خارجه ي آمريكا ، امير امارات ، پادشاه قطر ، جان مك كين ، خانم هيلاري كلينتون ، آقاي باراك اوباما نامزد هاي رياست جمهوري آمريكا ، سرهنگ معمر قذافي رهبر كشور عربي ليبي ، جناب ساركوزي رئيس جمهور يهودي الاصل فرانسه ، پسر رفيق حريري از رهبران گروه 14 مارس لبنان ، آقاي محمود عباس رئيس حكومت باصطلاح خودگردان فلسطين و همه ي روساء و رهبران ريز و درشتي كه مستقيم و غير مستقيم در قتل و كشتار كودكان ، زنان ، جوانان و سالخوردگان غزه ي مظلوم سهم دارند ، بدانند كه : انما يتقبل الله من المتقين .


قرآن صادق داستان و نزاع بين هابيل و قابيل را حق ميداند . يعني اين داستان كه برادري برادر ديگرش را به قتل رساند ، جعلي و خيالي نيست . و از رسول الله ميخواهد كه داستان فرزندان آدم عليه اسلام را بدور از تحريفي كه بني اسرائيل در نقل داستان بدان مبادرت ورزيدند و با انسان دانستن خدا ، ذكر جزئيات آن رخداد تاثير گذار را ساقط كردند و با عدم ذكر آموزگاري كلاغ ، بر كوتاه فكري قاتل در دفن جنازه پرده افكندند ، بيان كند و بر اهل كتاب بخواند . و اتل عليهم نباء ابني آدم بالحق . و شما ميتوانيد با مطالعه ي آيات 27 الي 32 سوره ي مائده و قسمتي از ابتداي كتاب آفرينش تفاوت نگاه و نوع نگارش را به راحتي قضاوت كنيد .


كاش آنهايي كه عنوان هنرمند ، فيلمساز و فيلمنامه نويس را با خود دارند از غفلت تهوع آوري كه اين صنعت را در بر گرفته است ، رها ميشدند و اين داستان كه به كنه همه ي نزاع هاي اولين و آخرين پرداخته است و امروز با انواع حيل بايكوت گرديده و به بايگاني سپرده شده است را به تصوير ميكشيدند و از اين طريق روشني بخش قلبهاي مستعد و عبرت آموز ميشدند .


داستان از اين قرار است كه هابيل و قابيل براي خداي متعال قرباني اي را آوردند ، قرباني از هابيل پذيرفته ميشود اما خداوند قرباني قابيل را نميپذيرد . قابيل به جاي اينكه در صدد اصلاح خود برآيد ، و دست از بي تقوايي بر دارد ، به تهديد برادرش هابيل ميپردازد و با تاكيد ميگويد كه حتما تو را خواهم كشت . قال لاقتلنك . و هابيل در پاسخ با جمله اي كوتاه هم درد را بيان ميكند و هم راه درمان را نشان ميدهد . قال انما يتقبل الله من المتقين . هابيل متذكر ميشود كه من جرمي مرتكب نشده ام كه مستوجب قتل باشم . اينكه خداوند از پرهيزگاران ميپذيرد ، امري است كه ارتباطي به من ندارد . و اگر قرباني تو پذيرفته نميشود ، به خاطر تقواي من نيست ، به خاطر بي تقوايي توست . تو اگر اعتراضي داري ، اعتراضت را به خدا بگو كه : چرا از متقين ميپذيرد و از مردم بي تقوا نميپذيرد ؟


آناني كه در مجموعه ي مردم متقي قرار ندارند ، جستجو كنند ، ببينند در چه خصوصيتي با قابيل اشتراك دارند كه باعث اذيت ، آزار و قتل مردم با تقوا ميشوند ؟ قطعا با اندكي توجه و دقت در مييابند كه گرفتار بيماري پر التهاب و داراي پيآمدهاي ناگوار حسادتند . حسادتي كه بني اسرائيل ديروز و يهود امروز را به هم گره زده است و از گذشته و تا آينده ي نامعلوم سبب رنج و درد و قتل و غارت مردم خداپرست و متقي خواهد بود .


از نوع گفتار و از نوع برخورد هابيل فهميده ميشود كه او برخلاف برادرش از آگاهي كه يكي از صفات متقيان است ، برخوردار ميباشد . لذا بعد از اينكه مورد تهديد قرار ميگيرد در صدد آموزش برادرش برميآيد و با ذكر انما يتقبل الله من المتقين ، تصميم دارد علاوه بر اينكه حس دلسوزي برادرانه اش را به نمايش ميگذارد ، قابيل را از كج فهمي اي كه در آن گرفتار آمده ، برهاند .


امروزه همين كج فهمي القايي متاسفانه در جان بسياري رخنه كرده است . يا نميدانند كه به غير از مسير تقوا و پاكيزگي و خداپرستي نميتوان به سعادت و نيك فرجامي رسيد و يا گمان ميكنند مسير غير تقوا و حركت در جاده ي ناهموار رذالت مسيري است درست و بدون پيآمد .


همه ي آناني كه همچون هابيل و قابيل براي خدا قرباني ميآورند ، بايد بدانند كه شرط قبولي هر نوع كار و تلاشي و هر نوع عبادت و اطاعتي تقوا و پرهيزگاري است . خداوند از متقين ميپذيرد ، و تقوا دائر مدار پذيرش است .


نكته ي مهمي كه در هابيل و به تبع در دوستداران هابيل وجود داشت و دارد ، آينده نگري است . خواننده ي ارجمند توجه دارد كه داستان هابيل و قابيل زماني رخ داده است كه از عمر استقرار آدم و همسرش در زمين چند سالي بيش نگذشته است . شايد هنوز مرگي در زمين واقع نشده است ، به خاطر اينكه قابيل بعد از قتل هابيل نميداند با جنازه ي او چه كند . او دفن جنازه را از كلاغ كه مامور خداست ، ميآموزد و خود را به جهت ناداني سرزنش ميكند . قال يا ويلتي ء عجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاوري سوءة اخي .


آينده نگري هابيل را خودتان مطالعه كنيد ، تقوي و پاكيزگي او را در مقابل حسد آميخته با حماقت كه قابيل نماد آن است ، در نظر بگيريد ، و با جنگ آشكار و نهاني كه يهوديت جهاني بر مظلومان عالم بطور عام و بر ستمديدگان فلسطيني بطور خاص تحميل كرده است ، تطبيق دهيد . و اين نوشته ي مختصر را با نوشته هاي متين و آموزنده ي خودتان كامل كنيد و بر سر همه ي زورگويان حسود و دنباله رو هاي احمق فرياد برآوريد كه : انما يتقبل الله من المتقين .


نوشته شده در  جمعه 30/1/1387ساعت  10:13 صبح  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


قسمتي از سخنراني علي خليل اسماعيل در جمع جوانان فرهيخته ي حاج تقي آقا بزرگ


ابتدا روز شاديبخش اعلان به ثمر نشستن تلاش انديشمندان جوان در زمينه ي انرژي صلح آميز هسته اي را تبريک ميگويم . روزي در زمان اسارت در زندان رژيم بعثي يهودي يکي از دوستان ما در مسير حرکت اسراء محکم به سينه ي دوست ديگري زد ،  آنگاه بر سر او ايستاد و با حرکت دست نمايشي از ورزش سينه داد و رو به دوستي که اکنون نقش بر زمين است گفت : ورزش سينه بکن تا حرفي که ميگويم به دشمن نرسد . اگر خوف از رسيدن حرف به گوش دشمن نبود و يا اگر سينه هاي فراخ فراوان ميبود حرف هاي ناگفته ي زيادي وجود دارد که تقاضا ميکنم به مجملي از بسيار توجه و عنايت فرماييد .


ما برخوردار از فرهنگي هستيم که عقل را سردار و فرمانده ي ارتش پروردگار معرفي ميکند . العقل صاحب جيش الرحمن . عقل در ادبيات علي ابن ابيطالب ، رسول و فرستاده ي حق است . العقل رسول الحق . و اين عقل و انديشه ميتواند بعنوان بهترين زينت ، جوان مسلمان را آرايش و جلوه دهد . العقل احسن حلية . در هر مکان و در هر موقعيتي که عقل حضوري فعال يافت و در عرصه ي تلاش و کوشش حضوري مستمر ، همراه با استواري  و قوام داشت ، عمل مستقيم و بدون اعوجاج را به تلاشگرانش هديه نمود و نعمت هاي الهي را آشکار ساخت و آدمي را مستعد دريافت نعمت هاي بيشتر از جانب خداي متعال قرار داد . از جمله کارکرد هاي عقل قويم و عمل مستقيم افزايش ظرف وجودي آدمي است .


و سال ها بر اين ملت گذشت که عقل قويم و عمل مستقيم به صورت آشکار و به جهات عديده محلي از اعراب نداشت . عقل دوستي بود همانگونه که مولاي متقيان ميفرمايد : العقل صديق مقطوع . که پيوندي محکم با جامعه ي ما نداشت . حيله ها و نيرنگ هاي شياطين کارگر افتاده بود . و همچنان بر طبل انقطاع ميکوبيد تا اينکه به برکت مجاهدت شهداء و زحمات علماي رباني و تلاش انديشه ورزان مومن ، عقل در مسير پويايي ، رفاه و سعادت جامعه ي تازه از بند رسته ي ما مشغول کار و تلاش شد .


اينکه شما اين ايام زوزه ي دشمناني را که در بيان خداي بزرگ مغضوب عليهم اند را ميشنويد و عربده ي عوامل مضحک و بيمقدار آنان را ميشنويد ، به اين خاطر است که در اين گوشه ي دنيا عقل سالم و عمل درست به هم پيوند خورده است . ملتي که تا پيش از انقلاب رهايي بخش خميني عزيز معروف بود که از ساخت آفتابه هم عاجز است ، امروز سازنده ي موشک ، تجهيزات ارسال ماهواره و بسياري از صنايع نو و قديم است ، گندمش از خودش است ، مواد غذليي اش را بدست مردمش تامين ميکند ، در ساخت دارو به تحولاتي دست زده است ، و در صنعت انرژي هسته اي به مقاماتي رسيده است . آنچه که در اين ميان بسيار مهم است و من دوست دارم بر آن تاکيد داشته باشم و شما نيز با تاکيد آن را بشنويد ، انسانهاي حلال زاده و حلال خور بسيار زيادي دارد ، پدر و مادر هاي مسئول دارد ، خانواده دارد ، و موارد شاذ بقدري شاذ است که قابل ذکر نيست ، گرچه براي آن موارد شاذ و نادر نيز بايد برنامه ي اصلاحي داشت .


رشد و بالندگي در صنايع گوناگون عاطفه ي خانوادگي را تحت الشعاع خود قرار نداد . پيوند هاي برادرانه را از بين نبرد و اين از ويژگي هاي انقلاب اسلامي و برخواسته از انفاس قدسي امام راحل است .  از برکت هاي تلاش رزمندگان و مجاهدت علماء و فراواني عقلاء در جامعه است و بر شما جوانان عزيز فرض است که پيروي از عقلاء را پيشه ي خود سازيد . اعقل الناس من اطاع العقلاء . دشمن براي اينکه شما را از انديشمندان جدا سازد به حيله ي شرم زدايي و پاره کردن پرده هاي شرم و حياء رو آورده است . شما دوستان نوجوان و جوان من  توجه کنيد و توجه ميکنيد که : اعقل الناس احياهم . عاقل ترين مردم در انديشه ي امير مومنان عليه السلام با حيا ترين مردم است . با حفظ آبرو و با برخورداري از شرم و حياء همچنان با انديشمندان جامعه پيوند داشته باشيم . از همه ي گناهان و ناهنجاري ها گريزان باشيم . در روايت آمده که : اعقل الناس ابعدهم عن کل دنية . بدانيد زماني دستاورد هاي دانشمندان ارزشمند است و جاي جشن و شادماني دارد که همراه با ناموس پرستي شما جوانان همراه باشد . زماني پيشرفت ها زيباست که با خدا پرستي و غيرتمندي شما همراه باشد . و دشمن از همين نکته عصباني است . در گمان و پندار دشمن چنين آمده است که رفاه با معنويت سازگار نيست ، رشد و تقويت بنيه اقتصادي و علمي با اخلاق سازگاري ندارد . شما دوستان جوان من به همه عالم نشان دهيد که ميتوان قوي بود و در همان حال عاقل هم بود ، ميتوان داراي صنايع پيشرفته در زمينه هاي مختلف بود اما ايمان هم داشت .


از جمله ويژگي هاي مومن عاقل ، آينده نگري اوست . مومن عاقل تا دور دست ها را نظاره ميکند . عواقب کار ها را در نظر ميگيرد . اعقل الناس انظرهم في العواقب . رفاه ، نعمت ، پيشرفت ، سرمايه ، آزادي ، استقلال با خود ممکن است حسادت و تنگ نظري را هم داشته باشد . مبادا به خاطر آزادي اي که خداوند در اختيار ما قرار داده و ما را از بردگي يهوديت جهاني خارج ساخته و سرنوشتمان را به دست خودمان سپرده ، با يکديگر دشمني داشته باشيم و ضد هم کار کنيم . همديگر را از مسير رشد و پيشرفت کنار بزنيم . حضرت امير سلام الله عليه در خطبه قاصعه عبارتي در اشاره به همين مطلب دارند ، ميفرمايد : لا تکونوا لنعم الله عليکم اضدادا . به خاطر نعمت هايي که خدا به شما ارزاني داشته دشمن هم نشويد ...       


نوشته شده در  سه‏شنبه 20/1/1387ساعت  5:15 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


علاقه مندان به مباحث دشمن شناسي ميتوانند سلسله مقالات خانه هاي تاريك و نطفه هاي غني شده را در وبلاگ انجمن تفكر مباني به آدرس                    


alikhalil.blogfa.com


                           مشاهده كنند . 


نوشته شده در  شنبه 17/1/1387ساعت  10:5 صبح  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم



پوريم 1 ، و سيزده بدر





« تورات در كتاب استر2 مي گويد : خشايار شاه پادشاه پارس در آخرين روز جشن 180 روزه كه از باده نوشي سرمست بود ، دستور داد ملكه وشتي زيباييش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملكه امتناع ورزيد و پادشاه بسيار خشمناك شد.


در شوش يك يهودي به نام مردخاي پسر يائيز زندگي مي كرد ، او دختر عموي زيبايي داشت بنام هدسه دختر ابيحايل كه به او استر هم مي گفتند . زماني كه قرار شد از تمام بلاد دختران زيباروي به حرمسراي پادشاه آورده شوند استر نيز همراه دختران زيباي بيشمار ديگري به حرمسراي قصر شوش آورده شد . به توصيه مردخاي استر به هيچ كس نگفته بود كه يهودي است . استر بيش از دختران ديگر مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوري كه پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جاي وشتي ملكه ساخت . اما استر مثل زمان كودكي دستورات مردخاي را اطاعت مي كرد. »



تا اينجاي داستان به چند نكته بايد توجه كرد :


1. امتناع وشتي از نماياندن خود ، مي فهماند كه زن ايراني راضي نيست ملعبه ديگران قرار گيرد . در ضمير زن ايراني حجب ، حيا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .


2. زيبايي استر نيز قابل ملاحظه است چيزي كه در طول تاريخ ، يهود از آن بهره برده و امروز نيز يكي از ابزارهاي مهم جاسوسي و نفوذ به دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي حكومتها و سازمانهاي دولتي و بين المللي ، استفاده يهود از زنانش مي باشد . انان براي به انحراف كشيدن نسل ها هم از حربه ي نمايش زنان بهره برده و مي برند .


3. واضح است پيماني كه او بعنوان ملكه با پادشاه مي بندد بر اساس پنهان كاري است ، او تصميم به شتر دزدي دارد لكن در ابتدا تخم مرغ دزدي را به اجرا مي گذارد . به يهودياني كه براي مقاصدي شوم دين ، عقيده و باور خود را پنهان مي كنند و از اسم و رسم مقصد بهره مي برند آنوسي مي گويند . و استر يك آنوسي است . ظاهرا ملكه ي پادشاه است . رسما تورات مي گويد : او فرمانبر مردخاي يهودي است



« مرد خاي نيز از طرف پادشاه به مقام مهمي در دربار منصوب مي شود . با توصيه مردخاي ، استر عليه هامان « وزيرالوزرا » دسيسه كرده و شاه هامان را اعدام و املاك او را به استر مي بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخاي داد .


پادشاه به ملكه استر و مردخاي گفت : شما مي توانيد حكمي مطابق ميل خود بنام پادشاه براي يهوديان صادر كنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر كنيد . »



26 قرن از ماجراي استر ، مردخاي و هامان مي گذرد متاسفانه تاريخ شناسان ايران بيشتر به زرق و برق پادشاهان و افتخارات جعلي زمامداران پرداخته اند . و سلسله هاي پادشاهي را برايمان آرايشگري كرده اند .


جوان ايراني از ماجراي دردناك نخبه كشي و ايراني كشي كه در كتاب استر آمده ، خبر ندارد . استر و مردخاي توطئه گر را نمي شناسد . هامان « وزيرالوزرا » كه مورد خشم يهود قرار گرفته است را نمي شناسد . او نمي داند كه هامان در هنر دست ميكل آنژ بر سقف نمازخانه سيس تين واتيكان چهره معصومي دارد كه به صليب كشيده شده است . آيا ميكل آنژ دانسته يا ندانسته نمي خواهد رنج و مصيبت مسيح بدست يهوديان را در صورت هامان بنماياند ؟


آناني كه دم از ايرانيت ، قوميت و نژاد مي زنند از چه طريقي هامان سوزان3 را كه در بسياري از نقاط جهان برگزار مي شود ، به گوش جوان ايراني رسانده اند ؟



« مردخاي فرماني بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد . فرماني كه به يهوديان اجازه مي داد متحد شوند و بد خواهان خود را از هر قومي كه باشند ، بكشند و دارايي شان را به غنيمت بگيرند . تورات مي گويد در سراسر مملكت همه از يهوديان مي ترسيدند تمام حاكمان و استان داران ، مقامات مملكتي و درباريان از ترس مردخاي ، به يهوديان كمك مي كردند . و به اين ترتيب يهوديان به دشمنان خود حمله كردند و آنها را از دم شمشير گذرانده ، كشتند. »



تورات توضيح نمي دهد كه چرا همه ي مردم ايران از يهود مي ترسيدند چگونه مي شود در يك مملكت غير يهودي همه ي قدرت در انحصار يك يهودي قرار گيرد و همه ي مقامات از او بترسند مگر اينكه بپذيريم پادشاهان هخامنشي4 دست نشاندگان يهود بودند . آنچه كه تورات و يهوديان بر آن تاكيد دارند ، اين است كه آنان در ماجراي پوريم كه پانزده ملت ايران را نابود كرده اند و هزاران نفر از هنرمندان ، انديشمندان و مردم عادي را كشته اند ، پيش دستي و قتل عام پيش گيرانه بوده است .


از يهوديان و حاميانشان مي پرسيم ، به چه دليل مردم سراسر شرق ميانه نسبت به اين قوم نفرت و در دل كينه داشته اند ؟ آيا سبب دشمني هميشگي آدمي با يهوديان را نمي توان در رفتار حريصانه و توطئه گرانه اين قوم با ديگران دانست ؟



« تورات مي گويد در آن روز آمار كشته شدگان به عرض پادشاه رسيد . او ملكه استر را خواست و گفت : يهوديان تنها در پايتخت پانصد نفر را كه ده پسر هامان نيز جزو آنها بودند ، كشته اند . پس در ساير شهر هاي مملكت چه كرده اند ؟ روز بعد باز يهوديان پايتخت جمع شدند و سيصد نفر ديگر را كشتند ، بقيه يهوديان در ساير استان ها هفتاد و پنج هزار نفر از دشمنان خود را كشتند و از شر آنها رهايي يافتند . »



از ابتدا تا انتهاي كتاب استر هيچ كلمه اي كه نشان دهد خون از بيني حتي يك يهودي ريخته شده است ، وجود ندارد . به هيچ آزار عملي اي از سوي ايرانيان نسبت به يهود اشاره نشده است . با اين وجود آنان قصاص قبل از جنايت را چگونه توجيه مي كنند ؟


چگونه است كه بعد از 26 قرن همچنان ايام پوريم ، سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه ادار ، روزهايي كه از هر يازده نفر ايراني يك نفر كشته شده است را به عنوان روز سپاسگزاري ، روز امحاء دشمنان يهود و روز پوريم جشن مي گيرند . بسياري از يهوديان اروپا و آمريكا به جاي پوريم ، اين مراسم را جشن ايراني كشي مي نامند .


اما ايرانيان از همان زمان سيزدهم فروردين را كه مصادف با آن ايراني كشي وحشيانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به قوم يهود و وحشيان هخامنشي ، كه سراسيمه از خانه و كاشانه شان فراري شده بودند ، سر به كوه و صحرا مي گذارند . و نافرخندگي سيزده ي فروردين را دور از خانه بدر مي كنند .


اما اينك به دليل هجمه ي گسترده فرهنگي و تسلط فراگير يهود بر رسانه هاي ارتباط جمعي و غفلت نگران كننده ي جمع كثيري از ارباب قلم و دانش ، اين روز نه تنها نمادي از مبارزه با يهود را با خود ندارد ، بلكه در جهت خواسته ي يهود ، آمال و آرزوي يهود را كه همانا غفلت ، جهل ، خرافه پرستي و باستان پرستي ايراني است را بر آورده مي سازد .



پي نوشت :



1-  پوريم يكي از بزرگترين جشن هاي يهوديان است . يهوديان در جشن پوريم در دو نوبت به قرائت كتاب استر مي پردازند . آنان واقعه كشتار 75800 نفر از ايرانيان را معجزه الهي مي دانند و به همين مناسبت سيزدهم ماه ادار را روزه مي گيرند . چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پايكوبي مي پردازند .



2- استر نام آخرين دفتر از كتاب تورات است در اين دفتر نامي از يهوه ، خداي بني اسرائيل برده نشده . اين كتاب در اواخر عهد هخامنشي و يا پس از آن نوشته شده است . بنابر نوشته د. جويني مطالب كتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاكم بر جهان ، يعني صهيونيستها و فراماسونها است .


اين كتاب عمق نفرت و انزجار تند يهود نسبت به غير يهوديان به ويژه ايرانيان را نشان مي دهد . شدت و تندي نفرت بحدي است كه حاخام ها و فقيهان قوم يهود در سده اول ميلادي مطمئن و متفق القول نبودند كه آيا بايد كتاب استر را در كتاب مقدس بياورند يا نه ؟ از اقوال مارتين لوتر از رهبران پروتستان ها نقل كرده ان كه گفته است : اي كاش اين داستان وجود نداشت .


3- واژه هخامنش لقبي است كه پس از تسلط داريوش و نخست وزيري مردخاي و انتخاب استر به عنوان ملكه داريوش و قتل عام پر خشونت مخالفان يهود در سراسر ايران ، كه نزد يهوديان به عيد پوريم معروف است و بالاخره تسلط كامل رابي هاي يهود در ايران و بين النهرين مردم شكست خورده منطقه بر قوم داريوش نهادند و آن را حاخام منش به معناي پيرو روحانيت يهود نام نهادند . تورات به دفعات بر تسلط كامل رابي هاي يهود بر دربار هخامنشيان تاكيد مي كند كه مشروح آن را مي توان در كتاب هاي استر ، عزرا ، نحميا ، دانيال و اشعيا در تورات يافت .


4- هامان سوزان مراسمي است كه يهوديان هر ساله در بسياري از كشور هاي دنيا برگزار مي كنند . بنابر آنچه آقاي عباس احمدي در مقاله عيد پوريم در بخش خبر نامه http://mag.gooya.com نوشته است : در ايتاليا ، فرانكفورت آلمان ، سالونيكاي يونان ، ايران ، افغانستان ، ليبي ، مراكش ، بخاراي ازبكستان ، منطقه قفقاز ، يمن برگزار مي شود . ويژگي اين مراسم سوزاندن هامان و رقص و پايكوبي يهوديان به هنگام آتش زدن مجسمه هامان است . در ازبكستان مجسمه را از يخ مي سازند و به دور آن آتش روشن مي كنند . در يونان نان هايي به شكل هامان درست ميكنند و با چاقو سر آن را مي برند . در ايران مجسمه هامان را به دار مي كشند ، سپس مي سوزانند.


 


نوشته شده در  سه‏شنبه 6/1/1387ساعت  11:43 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


قسمتي از سخنراني علي خليل اسماعيل در جمع جوانان شاهد شيخ انصاري


تبديل ، بيماري واگيردار يهودي .



بعد از اينکه خداوند در آيه ي 211 سوره بقره از نشانه هاي روشني که به بني اسرائيل داده است ، سخن ميگويد ، به گناه تبديل که بني اسرائيل به آن مبادرت ورزيده اند ، نيز اشاره ميکند . گناه تبديل همان دنيايي را ميسازد که در روايت رسول خدا محبت به آن ريشه ي همه ي خطاهاست . گناه تبديل بکارگيري امکانات مادي و معنوي در راه گناه و براي تمرد از تعاليم انبياء است . از آنجاييکه بني اسرائيل و يهود سابقه دارترين مردمان در گناه و نافرماني اند ، و از آنجاييکه گناهکاران دوست دارند ديگران نيز در مسير آنان و پا جاي پاي آنان گذارند ، امروزه به حيل گوناگون اين بيماري خطرناک را که خداوند شدت عقاب خود را براي آن اعلان کرده است ، موذيانه و مرموزانه به جان مردم ما تزريق ميکنند . گناهان يهودي همچون بيماريهاي مسري و واگيردار ، از فردي به فردي ديگر و از جامعه اي به جامعه ا ي ديگر قابل سرايت است . لذا همه ي آناني که گرفتار مرض تبديل شده اند بايد بدانند که عذاب شديد خداوند تنها براي يهوديان مبدل نيست . خداوند نميفرمايد که تنها يهوديان را به خاطر گناه تبديل عذاب ميکنم . خداوند ميفرمايد : و من يبدل نعمة الله ، هر کسي که نعمت خدا را تبديل کند . واضح است کلمه ي – من – به معناي هر کسي ، شامل بنده و شما هم ميشود . اين يک سنت جاريه است . هر کسي ، هر گروهي و هر اجتماعي که به بيماري تبديل مبتلا شود ، بايد منتظر عذاب شديد پروردگار باشد ، بداند که عقاب الهي بسراغ او نيز خواهد آمد .



آرايشگري ، فريب و معکوس سازي .


علت اين گناه بني اسرائيلي و اين بيماري مسري يهودي را در آيه ي 212 سوره بقره بجوييد . ببينيد ويروسي که مرض تبديل را در جان فرزندان حضرت آدم عليه السلام قرار ميدهد ، کدام است ؟ و از چه ويژگيهايي برخوردار است ؟ خداوند در بيان علت اين درد از کلمه ي - زين - استفاده ميکند . ميفرمايد : زين للذين کفروا الحيوة الدنيا ، از حربه هاي کارآ که شيطان از آن بهره ميبرد ، صنعت آرايشگري است . قرآن از زبان شيطان در حالي که قسم ميخورد با تاکيد ميگويد : لازينن لهم في الارض (آيه ي 39 سوره ي حجر ) . از ابزار هاي مهلک و قتال که شيطان با آن بسياري را به جهنم فرستاده است و بسياري را همين لحظه در مسير جهنم قرار داده است ، تزيين است . و تزيين از مقوله ي فريب و به معناي معکوس جلوه دادن است . آنچه که وادار ميسازد تا آدمي به خواسته هاي شهواني تن دهد ، پا روي حق بگذارد ، براي محقق ساختن آمال پست و دنيوي اش ميليونها نفر را در رنج و آزار قرار دهد ، شهر ها را ويران سازد و مردمان را به قتل برساند ، دين خدا و کتاب الهي را نيز در خدمت اهداف پليد خود قرار دهد ، چيزي نيست جز تزيين . شيطان زندگي دنيوي را زينت ميکند ، خوشگل نمايش ميدهد ، بقول معروف هوش از سر آدمي ميبرد . يهوديان بواسطه ي اينکه فريب شيطان را خوردند و در دام تزيين قرار گرفتند ، دچار گناه تبديل شدند ، دست به تحريف زدند ، آيات الهي را تغيير دادند ، عباراتي را که به دست خود نوشتند ، به خدا نسبت دادند ، خداوند مهر ذلت و مسکنت بر پيشاني شان زد ، و بقول تفسير ارزشمند الميزان - اکل بعضهم بعضا - يکديگر را جويدند ، - و ذهاب السوءدد ، آقائيشان از دست رفت ، - و فناء السعادة -  و سعادتشان تباه شد . مجدد تذکر دهم که دام تزيين نيز تنها براي يهوديان پهن نشده است . خداوند نميفرمايد : زين لليهود الحيوة الدنيا - بلکه ميفرمايد : زين للذين کفروا الحيوة الدنيا . کلمه ي - کفروا - شامل هر فردي است که حقيقتي از حقايق ديني را ناديده انگارد ، نعمتي از نعمتهاي الهي را تغيير دهد ، اين فرد ممکن است يهودي باشد ، نصراني باشد ، و ممکن است مسلمان باشد ، فرقي ندارد . اگر مراقبت نکنيم هر لحظه امکان گرفتار شدن در دام تزيين برايمان وجود دارد .


 مقياس ارزشگذاري شما نسبت به افراد و مفاهيم کدام است ؟



براي اينکه متوجه شويد که در دام تزيين قرار داريد يا نه . ببينيد در دلتان نسبت به بلال ، عمار ، ابوذر و مقداد چه احساسي داريد ؟ آنان را دوست داريد يا نه ؟ آيا محبتي از اويس قرني در دلتان هست يا نه ؟ چه احساسي نسبت به جماعت مومنين و مومنات داريد ؟ وقتي اسم سيد مرتضي و سيد رضي به گوشتان ميخورد ، اسم شهيد ثاني را ميشنويد ، چگونه ميشويد ؟ ببينيد در دلتان شهيد فهميده را دوست داريد يا نه ؟ آيا نام شهيد تندگويان دلتان را ميلرزاند يا نه ؟ وقتي مفهوم مجاهد ، ايثارگر و شهيد را ميشنويد ، چگونه ايد ؟ پاسخ شما به هر يک از اين پرسشها ، ميگويد که شما در دام تزيين قرار داريد يا نه . خداوند ملاک و معياري را براي گرفتاران دام تزيين بيان ميکند ، ميفرمايد : و يسخرون من الذين آمنوا . آنهايي که حيات دنيا برايشان زينت داده شده و حالا از امکاناتي برخوردارند و عناويني را با خود يدک ميکشند ، مقياسي که براي ارزشگذاري و ارزيابي مفاهيم و افراد بکار ميبرند ، از جنس همان دنياي زينت داده شده است . اينان علاوه بر اينکه هيچ محبتي نسبت به مردم مومن و هيچ علاقه اي نسبت به خصلت هاي الهي انساني ندارند ، به تمسخر مومنان نيز ميپردازند . ارزشهاي معنوي ، انساني و الهي را زير سوال ميبرند و با ايجاد خدشه در اصالت و طهارت دارندگان اين ارزشها زمينه ي استهزاء و دست اندازي را فراهم ميآورند .


در اين راستا ، مطالعه ي جدي صنعت طنز و القاءآت نامحسوسي که از سوي نويسندگان و بازيگران بر روح و روان جامعه ي بشري اثر گذارده است ، جاي طرح و پيگيري دارد .


نوشته شده در  سه‏شنبه 16/11/1386ساعت  9:55 صبح  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


قال رسول الله صلي الله عليه و آله :


لم يجر في بني اسرائيل شيء الا و يكون في امتي مثله حتي الخسف و المسخ و القذف .


منبع : بحار الانوار جلد 53 صفحه ي 131


انجمن تفكر مباني علاقمند است تا از نظرات و ديدگاه هاي بازديد كنندگان ارجمند مطلع شود . پيشآپيش قدرداني و سپاسمان را ابراز ميداريم .


نوشته شده در  جمعه 21/10/1386ساعت  6:20 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


سقوط ، پاداش نافهمي


اين مقاله بعد از ناكامي حقارت آور فوتبال ايران در جام جهاني 2006 آلمان در وبلاگ انجمن تفكر مباني قرار گرفت و اينك در دفاع از مظلوميت دكتر محمود احمدي نژاد و به جهت روشنگري سلطه ي ويشنو گونه ي يهود بر فوتبال دنيا ، مجددا تقديم خوانندگان ارجمند ميگردد .


چندي پيش در مقاله اي با عنوان سقوط ، پاداش خيانت مطالبي را به اختصار در باره ي فوتبال ايران نوشتيم ، از آنجاييكه ما در دشمن شناسي همانند فوتبالمان مبتدي و غير حرفه اي هستيم ، لذا بار ديگر و اين بار نيز به اختصار مطالبي را با عنوان سقوط ، پاداش نافهمي عرضه ميداريم . امروزه فوتبال از يك بازي سرگرم كننده و نشاط آور كه باعث پر كردن اوقات فراغت و در ضمن رشد و بالندگي ي دوستي ها در مجامع و ملل گوناگون ميشود ، فراتر رفته ، جنبه ي سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي ، الگو سازي و مفهوم آفريني به خود گرفته است . ناديده گرفتن و توجه نداشتن به موارد فوق باعث خسارت هاي فراوان خواهد شد . اين مقاله به مناسبت تحقيري كه از جانب كليه ي دست اندركاران فوتبال ، بر مردم فهيم ايران بويژه نوجوانان و جوانان عزيز تحميل كرده است ، و مواردي چند از انبوهي از نافهمي هاي فراوان تقديم خوانندگان عزيز ميكند .


 


1) هر جا كه پول و قدرت باشد ، يهود غريزه گونه وجود دارد . نافهمي اول مجموعه ي ايراني اين بود كه اين واقعيت غير قابل انكار را باور نداشت .


2) يهود براي كاميابي و موفقيت به ايجاد سلطه مي پردازد . سلطه اي كه غير يهود هيچگاه نتوانسته است به خاطر ويژگي هاي سرشتي و خصوصيات خلقتي نمونه اي از آن را ارائه كند . يهود از خصيصه ي همكاري جمعي و تباني براي رسيدن به هدف مشترك و همبستگي شديد نژادي بهره ميبرد . سلطه ي يهود بر فيفا ، نافهمي دومي است كه مجموعه ي ايراني از درك آن عاجز مانده است .


3) قواعد بازي با يهود متفاوت از قواعد بازي با ديگر گروهها است . آنان از حربه هاي كهنه اما كارآمد ، مانند توطئه چيني ، حيله گري ، نمامي ، هوچي گري و تحريك عصب هاي زياده خواه و سير نشدني ، به ايجاد فكر يهودي در مجموعه ي رقيب مي پردازند . فكر يهودي عنصر تلاش و انجام وظيفه ي مقدس را به سودجويي تهوع آور به همراه خست و دنائت طبع بدل ميسازد . عدم شناخت قواعد بازي با يهود سومين نافهمي جدي در مجموعه ي ايراني بشمار ميرود .


4) سال هاست كه در سازمان و سيستم فوتبال ايران بيماري اي بشدت كثيف و ويروسي بينهايت ويرانگر رخنه كرده ، كه آرام آرام ، موريانه وار در حال فرو ريزي پاپه هاي اساسي ساختمان فوتبال سرزمين ماست . انديشه اي كاملا يهودي بنام _ يافتن حريصانه _ افسانه ي پول و اسطوره ي ثروت كه مجوز بدست آوردن دارايي حقير دنيوي ، به هر نحو ممكن _ اگر ميتواني با صداقت ، اگر نه ، با حيله و نيرنگ بدست آور _ را در روح و جان فوتبالر هاي جوان ما اپيدمي كرده است .


بيماري اي كه عشق ، تلاش ، كوشش ، خلاقيت ، دلبستگي ، مسئوليت ، لذت ، ذوق و علاقه ي به همنوع و هموطن را از بيمارش ميگيرد ، و دلمردگي ، خيانت ، حسادت ، پيروي از مد و مدل هاي حقير غير بومي را در تن و جان بيمار وارد ميسازد ، و بيمار مفلوك و سرگردان را دچار وهم و عدم عاطفه و فاقد معنا ميسازد . نافهمي چهارم ، عدم شناخت بيماري و در نتيجه عدم درمان واقعي از جانب مجموعه ي ايراني بوده و هست . 


5) هنري فورد در صفحه ي 50 كتابش _ يهود بين الملل _ نكته ي جالب و درخور توجهي را مي آورد . او كه طعم تلخ نفوذ افكار و انديشه هاي يهودي را در جامعه ي آمريكا چشيده است ، بيش از 85 سال پيش چنين ميگويد : تفكر يهودي هرگز غالب نميشود ، مگر آنكه مردمي كه سلطه ي آن را مي پذيرند ، نخست از حق تغذيه از فرهنگ ملي خويش محروم شده باشند . و امروز كيست كه نفهمد در باشگاه هاي به اصطلاح فرهنگي و ورزشي و در فوتبالرهاي ريز و درشت ايراني از فرهنگ بومي ايراني اسلامي خبري نيست ؟ اينك ميپرسم ، چه وقتي در اين سرزمين ، تفكرات و حالات اوا خواهري ، به اين اندازه ، آن هم در افرادي كه به عنوان الگو و اسوه براي جوانانمان و نوجوانانمان مطرح هستند ، وجود داشته است ؟ چه زماني در تاريخ اين سرزمين ، آرايش هاي دخترانه ي چندش آور ، دغدغه ي اصلي فوتبالباز هاي ايراني بوده است ؟ دست كشيدن از فرهنگي كه در همين گذشته ي نزديك جوانانش دشمن تا دندان مسلح يهودي بعثي را كه خدا ميداند از همه ي اطراف تجهيز ميشد ، را زمينگير ساخته بود ، گناه نابخشودني و نافهمي پنجمي است ، كه مجموعه ي رهبري فوتبال ايران با خود داشت و انشاءالله ديگر نداشته باشد .


6) همه ي آنهايي كه فوتبال ايران در جام جهاني 2006 آلمان را ديده اند ، محبت كنند و بندي از پروتكل شماره چهار دانشوران يهود را بدقت مطالعه و واكاوي كنند ، كه ميگويد : ما بايد شالوده ي ايمان را ويران كنيم ، اصل خدا و روح را از ذهن غير يهود بزداييم ، و محاسبات رياضي و اميال مادي را جايگزين اين معاني نماييم . آيا شما هم با بنده هم عقيده هستيد كه ايمان به بزرگي و عظمت ايران و ايراني در چهره ي فوتبالباز هاي ايراني مفقود بوده است ؟ و خداي قادر متعال در ذهن و انديشه ي به اصطلاح ستارگان خليج فارس حضوري جدي و تعيين كننده نداشته است ؟ آيا جنازه هاي متحرك در ميدان و نيمكت رهبري ، حكايت از عدم روح نمي كرد ؟ اغماض و چشم پوشي از ، اميال حقيرانه ، كه حكايت از روح هاي گدا صفت داشت ، و براي يافتن و يا ارتقاء باشگاه در آن سوي مرز ، محاسبات دو دو تا چهار تا را ، از سوي آنوسي هاي نفوذي و بازيگر هاي زبان بسته ، در ميدان مسابقه زمزمه ميكرد ، نافهمي ششم كادر فني و همه ي مجموعه ي فوتبال ايراني بود .   


نوشته شده در  سه‏شنبه 27/9/1386ساعت  10:2 صبح  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()


بسم الله الرحمن الرحيم


پيش رويم مقاله اي از آقاي مسعود بهنود با عنوان جدي ميگويم ، از اينكه به احمدي نژاد راي ندادم پشيمانم . قرار دارد . اين مقاله را روزنامه ي شرق منتشر ساخته است و من آن را از سايت خبري عصر ايران (asriran.com) به تاريخ 14/05/1386 با كد خبري 23074 دريافت كرده ام . و تا امروز كه 18/05/1386 است چندين مرتبه آن را خوانده ام . و هر چه ميكوشم باور كنم كه نويسنده جدي ميگويد و آنگونه كه خود ميگويد طبع طنز و قصد مطايبه ندارد ، به نتيجه اي نرسيدم . بهرحال از خداي بزرگ ميخواهم كه همينگونه باشد . و اين نگاه زمينه اي فراهم آورد تا ساير دوستان و هم انديشان او خود را برهنه در مقابل آفتاب بنشانند و به خطاي خود اعتراف كنند ، بي داغ و بي درفش در عين صحت و سلامت عقل . و آنگونه كه مسعود بهنود ميگويد ، پشيماني شان را از اينكه به آقاي احمدي نژاد راي نداده اند ، اعلام كنند . و مانند آقاي بهنود كه احساس ميكند كه هنوز كار مهمي كه اين دولت ميبايست انجام ميداد ، صورت نپذيرفته است ، تا دو سال ديگر اگر بودند ، جبران مافات كنند و به دكتر محمود احمدي نژاد راي بدهند . 


يكي از راه هاي شناخت انسانهاي بزرگ همچون نبي معظم و رسول مكرم حضرت پروردگار  بهره ي آنان از زهر كشنده و جفاي فراگير دشمنان عنود است . تا جاييكه نزد عقلا ، علاوه بر دوست و رفيق همراه كه سبب شناسايي آدمي است ، حد و اندازه ي دشمن نيز نشانه ي كمال و اقتدار و صد البته عامل مهم شناخت آدمي محسوب ميشود . لذا در خطاب خداوند به رسولش آمده : لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود . آنچه مرا وادار ميسازد تا ناباورانه به مقاله ي آقاي بهنود و به آرزوي او در جبران مافات ، بنگرم ، حذف دشمنان كينه جو ، قدرتمند ، سلطه گر ، عنود ، حسود و يهودي خارجي است كه با زوزه هاي دلخراش بي مايگان داخلي همراهي ميشود .


اكنون حق شما دوست عزيز و خواننده ي ارجمند است كه از آقاي بهنود بپرسيد كه : 


چرا از تمركز دشمني سران يهودي دنيا بر نام دكتر احمدي نژاد در مقاله اش حرفي به ميان نياورده است ؟


چرا به دفاع ايشان از سيد حسن نصرالله رهبر قهرمان عربي كه تمام تئوريهاي از نيل تا فرات يهوديان را در جنگ 33 روزه ي تابستان 1385 به قبر فرستاد ، ذكري نشده است ؟


چرا به نفرين يهوديان در آخرين جشن ايراني كشي شان در حق دكتر احمدي نژاد اشاره اي نشده است ؟


چرا از عدم تحمل سران رژيم اشغالگر قدس از رئيس جمهوري اسلامي ايران مطلبي ننوشته است ؟


چرا دفاع تاريخي و بي سابقه ي منتخب مردم فهيم ايران از انديشمندان و تجديد نظر طلبان كه به جرم پژوهش در تاريخ ، بويژه هولوكاست دروغين ، در زندان آناني كه با چماق دموكراسي شان مدام بر سرمان ميكوبند ، عمر تلف ميكنند ، مسكوت گذاشته شده است ؟


چرا از دفاع جانانه ي دكتر احمدي نژاد از موجوديت فلسطين و فلسطينيان و انفعال غربيان و هياهوي از سر استيصال آنان در مقابل استدلال متين ايشان از نحوه ي شكل گيري رژيم غاصب صهيونيستي مطلبي گفته نشده است ؟ 


و در آخر بهنود ي كه ميفهمد سهميه بندي بنزين ممكن است مقدمه اي شود براي نجات جامعه از دست يارانه هايي كه ما را معتاد به درآمد نفتي كرده است و در تاييد آن مقاله ي زنده باد سهميه بندي را مينويسد ، چگونه است كه بدون هيچگونه اشاره اي به مسئله ي هسته اي و تلاش بي وقفه ي دكتر احمدي نژاد او را آيتي و موهبتي نامنتظر كه اميد است مانند نشانه اي كه به گمشدگان ، ره بنمايد و نجاتشان بدهد ، نام ميبرد ؟ 


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


 سايت عصر ايران ( asriran.com ) كد خبر 23074 تاريخ 14/05/1386


بهنود: جدي مي گويم، از اينکه به احمدي نزاد رأي ندادم پشيمانم

شايد خواننده با خواندن اين سطور به اين تصور افتد که قصد مطايبه و يا طعنه در پيش است، اما چنين نيست. اين نوشته اي جدي است. نويسنده اصولاً طبع طنز ندارد.


 
 
مسعود بهنود در شرق امروز نوشت:


در آغاز سومين سالگرد آغاز به کار دولت آقاي احمدي نژاد ناگزيرم خود را برهنه در مقابل آفتاب بنشانم و به خطاي خود اعتراف کنم، بي داغ و بي درفش در عين صحت و سلامت عقل. بايد اعتراف کنم که دو سال قبل در انتخابات سوم تيرماه به محمود احمدي نژاد راي ندادم. و خطا کردم. علتش هم اين بود که بسيار نکته ها نمي دانستم، نه اينکه نامزد ها را نمي شناختم. بلکه شناختم از جامعه اين قدر نبود. و امروز که دو سال گذشته از آن زمان، تا راست و پوست کنده اين خطاي خود را بيان نکنم از بار گناهان خود نکاسته ام.


شايد خواننده با خواندن اين سطور به اين تصور افتد که قصد مطايبه و يا طعنه در پيش است، اما چنين نيست. اين نوشته اي جدي است. نويسنده اصولاً طبع طنز ندارد.


انتخاب آقاي محمود احمدي نژاد اگر در هنگام خواب و غفلت آقاي کروبي اتفاق افتاده باشد چنان که گفته آمده، يا اگر با «بداخلاقي هاي انتخاباتي» همراه بوده باشد چنان که آقاي خاتمي گفته، اگر چنان بوده باشد که آقاي هاشمي را گله مند کرد، يا چنان که سردار ذوالقدر گفت حاصل عملياتي «پيچيده»، يا اگر مطابق نظر آيت الله مصباح يزدي دعاها و ندبه هاي مردم کار خود را کرده باشد، به هر حال به نظرم موهبتي نامنتظر بود. آيتي بود. مانند نشانه اي که به گمشدگان ره نمايد و نجاتشان دهد. فرض کنيم که الان آن کس که من به او راي دادم -دکتر معين - انتخاب شده بود، تصور کنيد چه جامعه شلوغ و گرفتاري داشتيم. از همه مي گذرم مگر آقاي جواد لاريجاني جرات داشت اين حرف ها را بزند و روزنامه ها همه چاپ کنند. وزيران مي توانستند به صفت هاي تفضيلي براي شرح کارهاي خود نزديک شوند، چه رسد به صفت هاي عالي، آن هم هر روز.


گرچه که دانشجويان امروزه روز هم به بندند، اما اين کجا و هجده تير کجا. گيرم چند روشنفکر - يا حتي روشنفکرنما - و عده اي از نسوان احساس بهتري از زندگي پيدا مي کردند اما کجا چنين نشاطي برپا بود که امروز هست. از خود مي توان پرسيد دکتر معين به اين شوخي و شيريني سخن مي گويد که آقاي احمدي نژاد. ممکن بود که او به دانشجويان که شکايت از ستاره هايشان مي کنند، به اين شيريني بگويد سروان شده اي ديگر چه عيبي دارد غنقل به مضمونف. آيا ممکن بود که کسي مانند آقاي هاشمي که روزهاي انتخابات هم براي گرفتن راي به استان ها سفر نکرد، هيات دولت را بردارد به سفرهاي استاني برود، هر روز در يک گوشه کشور باشد و يا طرف ديگر دنيا. آقاي لاريجاني مگر نبود که در جريان انتخابات رياست جمهوري يک بار به اصرار مشاوران و همفکران به ميان بختياري ها رفت و کلاهي هم به سر گذاشت اما راضي نبود عکسش چاپ شود و بعد هم حرف برادر شنيد که مي گفت مدير بهتر است چند ساعت فکر کند. اصلاً فکر کند.


نويسنده خود سال ها است از سفر اقيانوس پيمايي به اندازه مقدور حذر مي کند، چون ده دوازده ساعت پرواز، حتي اگر آدمي در هواپيماي اختصاصي و يا در درجه يک باشد باز سخت است. آقاي احمدي نژاد در همين دو سال دو سه باري اين راه طولاني را تا ونزوئلا و دو باري تا نيويورک طي کرده و حالا امسال هم قصد دارد برود. کدام يک از نامزدها اصولاً جرات داشتند اصلاً سالي يک بار به امريکا بروند. کدامشان - مگر آقاي کروبي که گاه گاه از اين کارها مي کند - جرات داشتند نامه بنويسند صاف براي خود شيطان بزرگ. آن هم شيطان بزرگي مانند جورج بوش که پدرش و پدرجدش هم شيطان بوده اند نه کسي مانند کارتر و کلينتون که از دست امريکايي ها در رفت و به کاخ سفيدشان راه دادند.


کدام يک از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري مي توانستند و اصلاً در مخيله شان جا مي گرفت که ملوانان انگليسي را که همگان به آنها متجاوز مي گفتند و بعضي ها جاسوس و مستحق اعدام، بياورد در رياست جمهوري و با همگي دست بدهد و بعد هم بدرقه شان کند با برخورد حسنه و اصلاً هم متهم نشود. اصلاً محتمل نبود که ملوانان اسير جنگي را به خواست رئيس جمهور به چنين جايي بفرستند دستگيرکنندگان. اصلاً به آنها مربوط نمي شد. مگر آقاي هاشمي که به هر حال سابقه اي در فرماندهي جنگ و آشنايان در مدارج بالاي نظامي دارد.اين فهرست بلندتر از اين حرف ها است. خلاصه مي کنم و مي پرسم، تجسم کنيد که اگر دکتر معين انتخاب شده بود مشاورش مي شد کسي مانند دکتر خانيکي، که اصلاً به اندازه آقاي کلهر مفرح و شيرين نيست.اصولاً به جمع مشاوران و معاونان آقاي احمدي نژاد نگاه کنيد بنا به نوشته جناب کلهر - در نامه به رئيس مجلس - و تجسم کنيد آنها را که هر کدام از سويي از شهر نان سنگکي و پاکت ميوه اي خريده اند تا به بقيه مشاوران ثابت کنند که گراني و تورم حرف غلطي است که نمايندگان و يا روزنامه نگاران مي زنند. کجا چنين هنري داشتند مشاوران نامزدهاي ديگر. از کجا چنين شور و حالي در آنها بود.


من هر گاه به ماجراي سهميه بندي بنزين فکر مي کنم، اين بار ديگر از کارشناسان گلايه دارم که چرا نمي گويند که انجام چنين کاري - آن هم به همت وزارت کشور نه وزارت نفت يا بازرگاني - کاري بزرگ بود که شايد مقدمه نجات جامعه از دست يارانه هايي باشد که ما را معتاد به درآمد نفتي کرده است.


مي دانيد اگر هر کدام از نامزدهاي ديگر انتخاب شده بودند و همين کار را بنا به توصيه عقل يا از سر اضطرار انجام مي دادند چند بشکه اشک براي مسافرکش ها و مردم بدبخت و فقير ريخته مي شد که حالا با گراني و تورم چه کنند. اما شد و چنان که بار ديگر هم نوشته ام زنده باد سهميه بندي.


سوم اينکه به نظرم اگر آقاي هاشمي يا دکتر معين، آقاي قاليباف يا کروبي، آقاي مهرعليزاده يا آقاي لاريجاني انتخاب مي شدند مملکت کمابيش بر همان روالي مي گشت که عده اي مي گويند در همه چهل سال گذشته غيعني از نيمه هاي دهه چهل که قيمت نفت تکانکي خورد و ما ملت ايران هوس تجديد عظمت باستان به سرمان افتادف اداره شده بود. اما قدر مسلم اين است که اين رقم اگر 28سال گرفته شود اختلافات حل مي شود و هم موافقان و هم مخالفان دولت هم با اين نظر مساعدت دارند که هر کس از نامزدهاي ديگر برگزيده مي شدند زندگي ادامه برنامه هايي بود که اگر آن يک و نيم تا دو سال اول انقلاب را رها کنيم، آن يک عدد گروگان گيري را هم نديده بگيريم، در بقيه سال ها غ از انتخاب زنده ياد رجايي به نخست وزيري به بعدف کمابيش کشور بر آن روال گشته يا سعي شده بود بر مدار بگردد.


به هر حال انگار که از ممالک راقيه شده ايم تغيير دولت ها، از ديدگاه بطني جامعه تفاوت چنداني در پي نياورد. پول نفتي مي رسيد و سازمان برنامه اي بود که سعي مي کرد دولتي ها هماهنگ خرج کنند، يک مرتبه هر استان شروع نکند به ساختن جاده هايي که به استان مجاور وصل نشود. چنان سيستم هاي آبياري طراحي نکنند که دو کيلومتر آن طرف تر همه زمين هاي زراعي از بي آبي له له بزند و اين طرف مردم با قايق به مزارعشان بروند. چنان نباشد که يک استان از خارج سيب زميني وارد کند و استان ديگر گند سيب زميني هاي گنديده اش را با معطر سازهاي باز هم خارجي چاره کند. خلاصه به طور کلي همين بود. احساس مي شد با انقلاب روندي که از مشروطيت آغاز شده با پست و بلند راه و رهروان خود را به سال 1384 شمسي رسانده. کم کمک ايران اسلامي داشت الگويي مي شد براي منطقه، با همه انتقادها که جهانيان مي کردند اما داشت نمونه اي از مديريت شهري، شوراها، آشنا شدن مردم به حقوق خود، ادبيات، سينما و... خلاصه... همين که کشور بر يک روال مي گشت و درش استقراري پيدا شده بود دنيا را به ترس انداخته بود. اما ما ايراني ها خودمان حوصله مان سر رفته بود. چقدر تکرار خسته کننده. تنها انتخاب آقاي احمدي نژاد مي توانست به اين دور تسلسل پايان دهد. مگر نه هر بيست و پنج سال قرارمان با تاريخ همين است.


سال 32 سالي است که به 28 مردادش معروف است و 25 سال بعد به 22 بهمنش معروف شد. ربع قرني که گذشت بايد اتفاقي مي افتاد، چند سالي هم دير شده بود.


چهارم، دليلي که دارم به سياست بين المللي مربوط مي شود. اصلاً چرا مردم امريکا بعد از کلينتون مي توانند جورج بوش انتخاب کنند ما نتوانيم و بعد از خاتمي مثلاً کارمان دست کروبي يا دکتر معين بيفتد که باز همان حرف ها باشد. چطور است که فرانسوي ها بعد از ژنرال دوگل و ميتران، سارکوزي را در جاي تاليران غشايد هم خود ناپلئون ، مي توانند نشاند، مگر مردم ايران چه کم دارند از امريکايي ها.


و پنجم اينکه دنيا گاهي هم بايد از بنياد تغيير کند. گاهي عجيب شود. گاهي حرف هاي نشنيده بشنود. نگفته بگويد. جهان بايد گاه گريه کند، گاهي بخندد. شايد که کسي خواب ديده بود و تعبيرش اين شد که کسي مي آيد و همه آداب و رسوم بيست و هشت ساله را به دور مي ريزد.همه کارهايي را که بعيد بود انجام مي دهد.
مهرورزي و عدالت جويي را که از صد سال پيش حرفش زده مي شد معنا مي کند و مانند لقمه اي در دهان همه قرار مي دهد.


 البته که لازمه همه اينها نفت هفتاد دلاري بود. چون همه اينها اگر باشد اما نفت همان نوزده دلاري باشد که در برنامه چهارم نوشته شد، مزه نخواهد داشت.
اما اگر همه دلايل محکم بالا نبود و فقط همين يک دليل کافي بود که حاصل انتخابات سوم تير باعث مي شد که جامعه ايراني خود را بشناسد. اندازه هاي خود را دقيق تر به دست آورد. مدام در خيال سياست نورزد. در خيال به اين و آن ايراد نگيرد. هي دور از گود فرمان آتش ندهد. و همين حادثه باعث شد تا جامعه کمي به عراق، به فلسطين، به لبنان، حتي به ترکيه نگاه کند.
 وسط کوير دل خود را به تماشاي فيلم هايي از نقاط سبز جهان غاز مونت کارلو تا دامنه پيرنه، از مونترآل تا لس آنجلسف مشغول نکند.
به همسايه نگاه کند، به کوچه نگاه کند، به خيابان نگاه کند، و اگر فرصتي شد به خود هم نگاهي بيندازد. آن گاه آرزوهاي بلند.
بنابر اينها بود که لازم مي دانم پشيماني خود را از اينکه به آقاي احمدي نژاد راي ندادم اعلام دارم. و از آنجايي که احساسم اين است که هنوز کار مهمي که اين دولت بايد انجام مي داد صورت نپذيرفته است، دو سال ديگر اگر بودم جبران مافات مي کنم و به دکتر محمود احمدي نژاد راي مي دهم.
            


نوشته شده در  پنجشنبه 18/5/1386ساعت  12:53 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

بسم الله الرحمن الرحيم


به گزارش عصر ايران (asriran.com)، روزنامه اسرائيلي يديعوت آحارنوت با بيان اين ادعا که يهوديان ساکن ايران از تبعيض و وضعيت مالي ناگوار رنج مي برند، اضافه کرد: "با وجود اين شرايط شمار يهوديان ايراني که به اسرائيل مهاجرت مي کنند رو به کاهش است."


براساس اين گزارش در سال 2005 تعداد 113 يهودي از ايران به اسرائيل مهاجرت کردند و اين رقم در سال 2006 تنها 65 نفر گزارش شد.


در همين حال تعداد يهودياني که از ابتداي سال 2007 تاکنون به اسرائيل سفر کرده اند تنها 64 نفر بوده است.
اين در حالي است که اسرائيل پيشتر به خانواده هاي يهودي ايراني وعده داده بود در صورت مهاجرت به اسرائيل از کمک هاي مالي بهره مند خواهند شد. جامعه يهوديان ايران در آمريکا نيز قول داده بود که به ايرانيان مهاجر به اسرائيل 10 هزار دلار پاداش دهد.


به نوشته  روزنامه يديعوت آحارنوت چاپ تل آويو هم اکنون 25 هزار يهودي در ايران زندگي مي کنند و پيش بيني مي شد بسياري از اين افراد به واسطه اظهارات ضدصهونيستي احمدي نژاد، رييس جمهوري ايران از اين کشور فرار کنند.


هرچند ايران مانع از ترک يهوديان از اين کشور و مهاجرت به اسرائيل نمي شود اما شمار يهوديان علاقه مند به سفر به اسرائيل کاهش يافته است. كد خبر :23076 تاريخ 14/05/1386


اكنون سوالي كه وجود دارد اين است ، پس چرا يهوديان ايران به سرزمين باصطلاح موعود يعني اسرائيل ( فلسطين اشغالي ) كه به خاطر آن خون هاي بسياري را ريخته اند و مادران زيادي را عزادار ساخته اند ، مهاجرت نميكنند ؟


البته اين سوالي نيست كه تنها در ذهن مردم فهيم ايران وجود دارد بلكه شبكه خبري بي بي سي نزذيك به يك سال پيش مرموزانه سوال و جواب را در عبارتي مختصر آورده است . ميگويد : گرچه ايران و اسرائيل ( رژيم اشغالگر قدس ) دشمنان قسم خورده ي يكديگرند اما چنين مينمايد كه يهوديان ايران كاملا آگاهانه تصميم گرفته اند در كشور خود بمانند . بازتاب ، كد خبر : 48892 تاريخ 1/7/1385


شما دوستان ارجمند بگوييد از تصميم كاملا آگاهانه يهوديان ايران براي ماندن چه برداشتي داريد ؟   


نوشته شده در  سه‏شنبه 16/5/1386ساعت  4:30 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()

   1   2   3   4   5   >>   >

ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[15/2/1387- 6:37 ع] تامل در ميثاق
[30/1/1387- 10:13 ص] در دفاع از غزه ي مظلوم ، خداوند از متقين ميپذيرد .
[20/1/1387- 5:15 ع] نعمت ، دشمن و اخلاق
[17/1/1387- 10:5 ص] معرفي وبلاگ جديد
[6/1/1387- 11:43 ع] پوريم و سيزده بدر
[16/11/1386- 9:55 ص] تبديل ، بيماري واگيردار يهودي
[21/10/1386- 6:20 ع] امت رسول الله و بني اسرائيل
[27/9/1386- 10:2 ص] سقوط ، پاداش نافهمي
[18/5/1386- 12:53 ع] برهنه در مقابل آفتاب
[16/5/1386- 4:30 ع] چرا نميروند ؟ و چرا ميمانند ؟
[16/5/1386- 12:46 ع] نطفه هاي غني شده و شرك شيطان
[15/5/1386- 6:9 ع] گناه زدايي حربه ي پيروان آلفرد كينزي
[15/5/1386- 12:47 ع] نطفه هاي غني شده و عروسك هاي زنده
[4/5/1386- 7:10 ع] دشمن شناسي ، يهود ، اخلاق و جوانان
[2/5/1386- 4:1 ع] دشمن شناسي ، يهود ، اخلاق و جوانان
[همه عناوين(194)][آرشيو شده ها]