بسم الله الرحمن الرحيم
پروتکل ها ، يهود بين الملل و جوانان ( قسمت دهم )
و اين آخرين قسمت از مقاله را به دوستان شهيدم ، پسران شجاعي که مرگ را شرمنده ي خود کرده اند و به مردان بزرگي که شاهد درد و رنج فراوان آنها در زندان هاي بعثي صهيونيستي بوده ام و به همه ي مردان و زناني که نشان داده اند حوادث روزگار هيچ تزلزلي را در عزم آهنيني آنها بوجود نمي آورد ، تقديم مي کنم .
گاهي متوجه ي ابلهاني مي شوم که مزورانه و مزدورانه ذهن دوست جوان مرا با اباطيلي که پشتوانه ي آن چيزي جزء آموزه هاي رابي ها و حاخام هاي يهودي نيست آشفته مي سازند و توطئه اي که در ابعاد مختلف ، زندگي فردي و جمعي ما را در بر گرفته ، توهم مي پندارند و انحطاط مرموزي که متأسفانه پايه هاي زندگي خانوادگي و ستون هاي محکم جامعه ي ديني را نشانه گرفته است ، را انحطاط طبيعي قلمداد مي کنند و از توطئه ي حساب شده اي که موريانه وار قصد ويراني سقف رفيع خوشبختي حاصل از تلاش مردان و زنان انقلابي را دارد ، غفلت مي ورزند .
ْآنان به تبع از يهود به تبليغ و ترويج Latitudinarianism مي پردازند . و از اين طريق ذهن دوست خوب مرا آشفته و زمينه هاي استحاله ي فکري و معنوي را در جامعه سبب مي شوند . اعتقادي که رهايي از هر قيد و بندي را در سر لوحه ي خود دارد و آزادي در تفسير عقائد و سهل انگاري مسائل اساسي ديني را شعار خود قرار داده است . کلماتي که ضاهري زيبا و فريبنده دارد اما در باطن خود ويراني و از هم پاشيدگي نظام مستقر و موجود را جستجو مي کند . پروتکل شماره يک از عوامل ناآگاه خود که باعث شده اند با ترويج آئين تساهل و تسامح ديني در طول تاريخ همچون آفتي رفاه ، صلح ، آرامش ، همکاري و اساس حکومت غير يهوديان را نابود کرده اند ، سپاسگزاري مي کند . در اين راستا سکولاريزم که نابودي هر آنچه را که غير يهودي است ، توجيه مي کند ، بکار مي آيد . مسيحيت زدايي در سرزمين هاي مسيحي که امروز در بخش هاي وسيعي به تحقق پيوسته و اسلام زدايي در سرزمين هاي اسلامي که متأسفانه نمي توان پيشرفتهاي يهود را در ان ناديده گرفت ، محصول سکولاريزم است . آقاي فورد با اعتقاد به اينکه دنيوي کردن ، مقدمه ي يهودي کردن است ، در صفحه ي 47-48 يهود بين الملل راه نفوذ تفکر يهودي در مدارس را Secularism مي داند ، مي گويد : سکولاريزم را در مدارس رواج دهيد تا بعد بتوانيد راه و رسم يهود را در دانشگاه ها حاکم کنيد . پروتکل ها ابزار سکولاريزه کردن ، دنيايي و دنيوي کردن افکار را سوق دادن و غرق کردن جوانان در دريايي از اوهام شاعرانه و تربيت کردن بر اساس تئوري هاي غلط يهود مي پندارد . (پ/9) به همين دليل است که پروتکل شماره ي 4 مي گويد که ما بايد شالوده ي ايمان را ويران کنيم ، اصل خدا و روح را از ذهن غير يهود بزداييم ومحاسبات رياضي و اميال مادي را جايگزين اين معاني نمايم . لذا پروتکل شماره ي 17تز بي اعتبار نمودن روحانيت غير يهود را اعلام مي کند و بر خاتمه دادن به مأموريت آنان ، که آن را مانع بزرگي بر سر راه خود مي داند ، اصرار مي وزرد . و از آنارشيزم Anarchism به عنوان آزادي استمداد مي طلبد . او خوب مي داند در جوامعي که موفق شده است اخلاقيات را از بين ببرد و وجود خدا را نفي کند ، چيزي جز شعله هاي آتش هرج و مرج طلبي به آسمان زبانه نکشيده است . (پ/23)
يقينا دوست خوب من متوجه ي استبدادي خشن در افراد و نظام هايي که ما را به دموکراسي دعوت ميکنند ، شده است . ممکن است دوست من بپرسد که چگونه است اين افراد با توجه به اينکه دو جنگ مهيب و ويرانگر جهاني را بر تمام دنيا تحميل کرده اند جنگ 8 ساله را بر ايران انقلابي تحميل کرده اند ، به جاي جاي دنيا لشگر کشي و وييتنام را به خاک و خون کشيده اند و بيش از نيم قرن مردم فلسطين را آواره ، زنداني و به شهادت رسانده اند . چگونه است آناني که برپا کنندگان و گردانندگان زندان هاي مخفي در دنياي به اصطلاح پيشرفته ي اروپا هستند ، زندان گوآنتانامو را اداره مي کنند ، فجايع زندان ابوغريب و انتشار رسواي تصاوير عريان ، حاکي از شکنجه ي زندانيان را در پرونده ي خود دارند ، از آزادي خواهي و آزادي دم مي زنند ؟ پروتکل شماره ي 4 آزادي را براي دوست من تفسير مي کند ، مي گويد : اگر آزادي بر خدا پرستي مبتني باشد ، با انسان دوستي و برابري پيوند داشته ، براي جامعه بي زيان باشد ، به رفاه عمومي لطمه اي وارد نسازد و در اقتصاد هم جايي براي خود پيدا کند ، بر ما لازم است که هم احترام به آزادي و هم اعتقاد به خدا را در ميان مردم غير يهودي از بين ببريم . نويسندگان پروتکل ها بسيار دقيق اصولي را براي مجريان آن طراحي کرده اند و انتهاي کار ها و تئوري هايشان را نيز ترسيم نموده اند . وقتي واقعيت ها توهم شد ، اوهام و افکار شاعرانه رشد کرد ، شالوده ي ايمان سست شد ، روحانيت غير يهود از اعتبار ساقط گرديد و اصل خدا و روح در جامعه از بين رفت ، آنارشيزم آزادي ناميده شد و آزادي مبتني بر دنيا خواهي و سکولاريزم نهادينه گرديد ، بند کليدي پروتکل شماره ي 14 محقق شده است که مي گويد : همه ي اديان بايد از بين بروند . بجز دين ما . و دين ما را تفسير مي کند ، ديني که احکامي ثابت و پيشرفته دارد و تمام افراد جهان را به اطاعت ما ( سران يهود ) وا مي دارد .
قابل توجه همان ابلهاني که ذهن دوست مرا آشفته مي سازند . آقاي فورد در صفحه ي 229 يهود بين الملل متذکر مي شود که در جهان امروز قدرتي مرکزي وجود دارد . که يک بازي بسيار سازمان يافته اي را در سطح وسيع اداره مي کند . آقاي فورد از Super Capitalism و Super Government نام مي برد که اشاره به پروتکل شماره ي 17 دارد ، آنجايي که يهود خود را Vishnu مي خواند ، مي گويد : ما چون ويشنو صد دست داريم و بر هر دست انگشتي ، که کليه مهار هاي دستگاه حيات اجتماعي را در اختيار خواهيم گرفت .
پسر خوبم و دختر عزيزم ، از آنجايي که بناي نگارش اين مقاله را بر دو کتاب پروتکل ها و يهود بين الملل گذاشته ام ، تا حدي قدرت مانور و قلم فرسايي را از خود سلب نموده ام ، با اين وجود سعي کرده ام مطالبي را متذکر شوم که دانستن آن تو را در برابر گرگ هايي که بيش از 2000 سال است ، آدميان را چون گله هاي گوسفند مي دانند ، و در نتيجه به خود حق مي دهند هر از چند گاهي به گله زده ، شکمي از عزا درآورند ، مسلح سازم . تا بتواني راحتتر از موجوديتت و هستي ات دفاع کني . بدان هرگز ميان خواست و قدرت يهود به اندازه ي وقتي که تو بداني و آگاه و بيدار باشي فاصله نمي افتد . بنا بر آنچه آقاي فورد در صفحه ي 153 يهود بين الملل مي گويد : آنچه بايد از آن بيم داشت زيرکي و هشياري يهود نيست ، بلکه عواقب خواب آلودگي در ميان غير يهود است . آقاي فورد مي گويد برنامه ي يهود از لحظه اي که درک و شناسايي شود ، متوقف مي شود .
پايان