انجمن تفکر مباني

يادداشت براي سلمي


سلمي و همه ي دوستاني که به هر دليل ماجراي دلخراش پوريم را جستجو ميکنند ، به مطالعه ي کتاب استر دعوت ميکنم . سلمي حتما کلام پيامبر مهربان و رسول رحمة للعالمين را ميداند که فرمود : زکاة العلم نشره . و حتما ميداند که از ابتدايي ترين وظائف انسان دانا ، آگاهي بخشي به ديگراني است که يا نمي دانند و يا بواسطه جعل و تحريف يهود به گمراهي غلطيده اند . و بسيار متاسفم که بگويم روشنفکران پخته خور که با بافته ها و جويده هاي مستشرقين  و باستان شناسان يهودي علاوه بر اينکه ذهن و انديشه شان را پر ساخته اند ، شکمشان را نيز ورم آورده اند ، موجبات دوري جوانان ايران زمين را از دانستن حقيقت موجود در پوريم  فراهم آورده اند .


 تورات در کتاب استر مي گويد :


خشايار شاه پادشاه پارس در آخرين روز جشن 180 روزه که از باده نوشي سرمست بود ، دستور داد ملکه وشتي زيباييش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملکه امتناع ورزيد و پادشاه بسيار خشمناک شد . در شوش يک يهودي به نام مردخاي پسر يائيز زندگي مي کرد


، او دختر عموي زيبايي داشت بنام هدسه دختر ابيحايل که به او استر هم مي گفتند . زماني که قرار شد از تمام بلاد دختران زيباروي به حرمسراي پادشاه آورده شوند استر نيز همراه دختران زيباي بيشمار ديگري به حرمسراي قصر شوش آورده شد . به توصيه مردخاي استر به هيچ کس نگفته بود که يهودي است . استر بيش از دختران ديگر


مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوري که پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جاي وشتي ملکه ساخت . اما استر مثل زمان کودکي دستورات مردخاي را اطاعت مي کرد.


 « تا اينجاي داستان به چند نکته بايد توجه کرد :


1. امتناع وشتي از نماياندن خود ، مي فهماند که زن ايراني راضي نيست ملعبه ديگران قرار گيرد . در ضمير زن ايراني حجب ، حيا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .


2. زيبايي استر نيز قابل ملاحظه است چيزي که در طول تاريخ ، يهود از آن بهره برده و امروز نيز يکي از ابزارهاي مهم جاسوسي و نفوذ به دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي حکومتها و سازمانهاي دولتي و بين المللي ، استفاده يهود از زنانش مي باشد . انان براي به انحراف کشيدن نسل ها هم از حربه ي نمايش زنان بهره برده و مي برند .


3. واضح است پيماني که او بعنوان ملکه با پادشاه مي بندد بر اساس پنهان کاري است ، او تصميم به شتر دزدي دارد لکن در ابتدا تخم مرغ دزدي را به اجرا مي گذارد . به يهودياني که براي مقاصدي شوم دين ، عقيده و باور خود را پنهان مي کنند و از اسم و رسم مقصد بهره مي برند آنوسي مي گويند . و استر يک آنوسي است . ظاهرا ملکه ي پادشاه است . رسما تورات مي گويد : او فرمانبر مردخاي يهودي است »


 مرد خاي نيز از طرف پادشاه به مقام مهمي در دربار منصوب مي شود . با توصيه مردخاي ، استر عليه هامان « وزيرالوزرا » دسيسه کرده و شاه هامان را اعدام و املاک او را به استر مي بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخاي داد . پادشاه به ملکه استر و مردخاي گفت : شما مي توانيد حکمي مطابق ميل خود بنام پادشاه براي يهوديان صادر کنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر کنيد. .


 مردخاي فرماني بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد . فرماني که به يهوديان اجازه مي داد متحد شوند و بد خواهان خود را از هر قومي که باشند ، بکشند و دارايي شان را به غنيمت بگيرند . تورات مي گويد در سراسر مملکت همه از يهوديان مي ترسيدند تمام حاکمان و استان داران ، مقامات مملکتي و درباريان از ترس مردخاي ، به يهوديان کمک مي کردند . و به اين ترتيب يهوديان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشير گذرانده ، کشتند .


 « تورات توضيح نمي دهد که چرا همه ي مردم ايران از يهود مي ترسيدند چگونه مي شود در يک مملکت غير يهودي همه ي قدرت در انحصار يک يهودي قرار گيرد و همه ي مقامات از او بترسند مگر اينکه بپذيريم پادشاهان هخامنشي دست نشاندگان يهود بودند .


آنچه که تورات و يهوديان بر آن تاکيد دارند ، اين است که آنان در ماجراي پوريم که پانزده ملت ايران را نابود کرده اند و هزاران نفر از هنر مندان ، انديشمندان و مردم عادي را کشته اند ، پيش دستي و قتل عام پيش گيرانه بوده است .


از يهوديان و حاميانشان مي پرسيم ، به چه دليل مردم سراسر شرق ميانه نسبت به اين قوم نفرت و در دل کينه داشته اند ؟ آيا سبب دشمني هميشگي آدمي با يهوديان را نمي توان در رفتار حريصانه و توطئه گرانه اين قوم با ديگران دانست ؟ »


 تورات مي گويد در آن روز آمار کشته شدگان به عرض پادشاه رسيد . او ملکه استر را خواست و گفت : يهوديان تنها در پايتخت پانصد نفر را که ده پسر هامان نيز جزو آنها بودند ، کشته اند . پس در ساير شهر هاي مملکت چه کرده اند ؟ روز بعد باز يهوديان پايتخت جمع شدند و سيصد نفر ديگر را کشتند ، بقيه يهوديان در ساير استان ها هفتاد و پنج هزار نفر از دشمنان خود را کشتند و از شر آنها رهايي يافتند .


« از ابتدا تا انتهاي کتاب استر هيچ کلمه اي که نشان دهد خون از بيني حتي يک يهودي ريخته شده است ، وجود ندارد . به هيچ آزار عملي اي از سوي ايرانيان نسبت به يهود اشاره نشده است . با اين وجود آنان قصاص فبل از جنايت را چگونه توجيه مي کنند ؟


نوشته شده در  يکشنبه 9/5/1384ساعت  6:26 عصر  توسط علي خليل اسماعيل 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[30/5/1387- 1:14 ص] در اعتراض به آنهايي که يهوديان را دوست دارند .
[24/3/1387- 11:27 ص] حيله ، يهود و حجاب دختران ترک
[15/2/1387- 6:37 ع] تامل در ميثاق
[30/1/1387- 10:13 ص] در دفاع از غزه ي مظلوم ، خداوند از متقين ميپذيرد .
[20/1/1387- 5:15 ع] نعمت ، دشمن و اخلاق
[17/1/1387- 10:5 ص] معرفي وبلاگ جديد
[6/1/1387- 11:43 ع] پوريم و سيزده بدر
[16/11/1386- 9:55 ص] تبديل ، بيماري واگيردار يهودي
[21/10/1386- 6:20 ع] امت رسول الله و بني اسرائيل
[27/9/1386- 10:2 ص] سقوط ، پاداش نافهمي
[18/5/1386- 12:53 ع] برهنه در مقابل آفتاب
[16/5/1386- 4:30 ع] چرا نميروند ؟ و چرا ميمانند ؟
[16/5/1386- 12:46 ع] نطفه هاي غني شده و شرک شيطان
[15/5/1386- 6:9 ع] گناه زدايي حربه ي پيروان آلفرد کينزي
[15/5/1386- 12:47 ع] نطفه هاي غني شده و عروسک هاي زنده
[همه عناوين(196)][آرشيو شده ها]